اصرار
خسته
شکسته و
دلبسته
من هستم
من هستم
من هستم
***
از این فریاد
تا آن فریاد
سکوتی نشسته است.
لب بسته
در دره های سکوت
سرگردانم.
من میدانم
من میدانم
من میدانم
***
جنبش شاخه ئی از جنگلی خبر می دهد
و رقص لرزان شمعی ناتوان
از سنگینی پا بر جای هزاران جار خاموش.
در خاموشی نشسته ام
خسته ام
درهم شکسته ام
من دلبسته ام.
احمد شاملو
کودکان کار
گوش کن! صدا، صدای بازیهای کودکانه نیست. گوش کن! در خطوط خیابانها، روی پلهای عابر پیاده، پارکها، زیر سایه درخت ، توی ماشین و…
یه آدامس بخر، خودت نمیخوای برای بچت بخر.
خانوم یه گل بخر بده مامانت تورو خدا یکی بخر، خانوم تور خدا…یه گل بخر برا دوست پسرت …
خانوم فال دارم، تورو خدا یکی بخر، خانوم دعا میکنم بچت به حق علی سلامت باشه …
خانوم بذار کفشهات روواکس بزنم . به خدا برق میندازم برات
اینها جملاتی ست که روزانه ممکن است بشنویم وخیلی راحت از کنار این کودکانی که این جملات را میگویند رد شویم . غافل از اینکه چه پدیده وحشتناکی است این کودکان خیابانی یا همان کودکان کار .
ویکی پدیا نوشته : (( کودکان کار به کودکان کارگری گفته میشود که به صورت مداوم و پایدار به خدمت گرفته میشوند . کار کودک نزد بسیاری از کشورها و سازمانهای بینالمللی فعالیتی استثماری تلقی میشود . کار کودکان بسیار معمول است و میتواند شامل کار در کارخانه، معدن ، روسپیگری ، کشاورزی ، کمک در کسب و کار والدین ، داشتن کسب و کار شخصی (مانند فروش غذا) یا کارهای نامتعارف باشد . ناپذیرفتنیترین شکلهای کار کودکان استفاده نظام از کودکان و تنفروشی کودکان است. موارد کمتر جنجالی و معمولا قانونی (با بعضی محدودیتها) شامل کار کشاورزی در ایام تعطیلی مدرسه (کار فصلی) ، کسب و کار خارج از ساعات مدرسه و همچنین بازیگری یا آوازخوانی کودکان میباشد . کار کودک در درجات مختلف در طول تاریخ وجود داشت اما با آغاز سوادآموزی همگانی و تغییراتی که در شرایط کار طی صنعتی شدن به وجود آمد و ظهور مفاهیم حقوق کارگر و حقوق کودکان مورد نقد و بحث عمومی قرار گرفت . کار کودکان همچنان در جاهایی که سن ترک مدرسه پایین است شیوع دارد . )) بیش از نیم قرن از تصویب اعلامیه حقوق کودکان می گذرد ولی براساس آخرین آمار سازمان جهانی کار(ILO) ، سالانه 250 میلیون کودک ۵ تا ۱۴ ساله در جهان محروم از اقتضائات دوران کودکی، مشغول به کار می شوند که به آنها «کودکان کار» می گویند. که یک سوم آنان به خود فروشی و تجارت مواد مخدر و ۱۰۶ میلیون نفر دیگر به کارهای قابل تحمل و تقریبا سبک اشتغال دارند . گزارش منتشر شده از سوی مرکز آمار ایران نشان می دهد، بیش از 2 میلیون و 500 هزار کودک کار در کشور وجود دارد که در معرض جدی کودک آزاری جسمی، جنسی و اعتیادقرار دارند . ولی آمار دقیقی از این کودکان در ایران در دست نیست .
به تصور من اگر از این کودکان حمایتهای همه جانبه از طرف ارگانهای دولتی صورت نگیرد در آیندهای نه چندان دور بسیاری از آنان در صف مجرمان جامعه قرار میگیرند و قطعا بهتر است هزینه ای که در آینده برای مقابله با جرم در نظر گرفته میشود امروز برای با سواد شدن و دیگر حمایتهای اجتماعی این کودکان صرف شود.
فقر و بی عدالتی و نبود فضای آموزشی و زندگی مناسب و تورم موجب میشود که این بچه ها در خیابانها باقی بمانند و با اشتغالی کاذب نظیر فروش گل، فال، آدامس و روزنامه و … کسب درآمد کنند. هر سال برای روز جهانی کودک در ایران جشن گرفته میشود و صدا و سیما برنامه های مختلفی در مورد کودکان میدهد ولی هرگز حرفی از این بچه ها که به اجبار به کار گماشته میشوند به میان نمی آید . کسی نمیگوید که چرا این پدیده وحشتناک بوجود آمده و راه مقابله با آن چیست . مگر این کودکان خیابانی و کار جزء بچه های این مملکت نیستند ؟ مشکل کودکان کار که ناشی از پدیده فقر است را نمیتوان با بزرگداشت «یک روز جهانی» از بین برد! بلکه باید ریشههای اقتصادی و اجتماعی آن را پیدا کرد و از بین برد .
در اعلامیه جهانی حقوق کودک ، کار کودکان زیر ۱۵سال و نیز بهرهکشی از کودکان به هر نحو، چه در مناسبات اقتصادی و چه درمنازعات سیاسی منع شده است. همچنین کودک باید در برابر کاری که رشد و سلامت او را تهدید میکند، حمایت شود . و ایران هم به این اعلامیه پایبند است . شاید بزرگترین ترس بچه های کار هراس از مرگی فجیع و دردناک باشد . یک مرگ نامعلوم، مرگی در روزمره ترین حالت زندگی !! اصلا زندگی این بچه ها مرگ است . مرگ کودکی و مرگ لحظه ها و مرگ آینده شان است شاید هم مرگ به معنای پایان زندگی ، مرگی که درست چند لحظه پس از فروش آدامس یا فال به ما رخ می دهد .کسی چه میداند این کودکی که امروز جلوی چشمان من در اثر تصادف با یک ماشین برای همیشه چشمانش را بست آخرین آدامس زندگی اش را به کدام مان فروخته بود ؟ و چرا در این سن کم (حدود 7 یا 8 سال) گرفتار این سرنوشت شوم شده ؟ یاد فیلم زاغه نشین میلیونر افتادم و فکر کردم در اطراف ما چقدر بچه هایی هستند مشابه این فیلم . بچه هایی که گاه گرفتار باندهایی میشوند و گاها عمدا سلامتی آنها را فدای منافع خود میکنند . مثلا چشمانشان را از آنها میگیرند . چه کسی مسئول مرگ این دختر بچه بی گناه آدامس فروش است ؟؟؟؟؟؟؟ چه کسی مسئول کودکی از دست رفته این بچه هاست ؟ چه کسی مسئول از دست رفتن روح لطیف آنهاست ؟
خودم انتخاب میکنم …
نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خوانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد .
دکتر علی شریعتی
من یا دیگری ؟
تو می خوای من اونی باشم که واقعاً تو می خوای من باشم؟ اگه اونی باشم که تو می خوای، پس دیگه من، من نیست، یعنی منِ «خودم» نیستم .
(هامون – داریوش مهرجویی)
اینکه خودِ خودت باشی، غالبا خیلی سخته و هزینه داره، اونم هزینه های منفی .نمیدونم شاید هم ظاهرا منفی و در واقع مثبت باشه . اصلا میدونین چیه نمیدونم چرا یاد گرفتیم که خودمون نباشیم . یاد گرفتیم که آدمهای چاپلوس رو بیشتر دوست داشته باشیم . روزگاری شده که هر چی بیشتر خودت نباشی و هر چه بیشتر چاپلوسی کنی و هر چه بیشتر درون وبرونت یکی نباشه موفق تر میشی . (البته تا موفقیت رو چی بدونیم ) غالبا این آدمی که لبخند میزنه و احساس درونی و واقعیش از ما پنهانه، برامون مطلوب تر از اون چهره بدون ماسک و احساس واقعیش هست. وقتی خودت باشی و دروغ نگی و محبتهای الکی به دیگران نکنی ممکنه خیلیها رو از دست بدی . چون مطابق میلشون نبودی . چون حرفی زدی که مخالف اونها بوده . چون تو حق حرف زدن نداری . اصلا خودمون میخوایم که مردم خودشون نباشند . فقط حرفی بزنن که ما دوست داریم . فقط لباسی بپوشن که ما دوست داریم خلاصه اونی باشن که ما میخوایم . مهم نیست که واقعا چی هستن . مهم اونه که ما چی میخوایم .
بعد اینجاست که مشکل مورد نظر پیش میاد. یکی که این وسط بخواد خودش باشه و از احساس درونیش بگه و افکارش رو بیان کنه و اونطوری که دوست داره زندگی کنه و کلا اون چیزی رو که واقعا هست بیان کنه مورد بی مهری عموم قرار میگیره و بعضا ترد هم میشه !! به گونه ای رفتار میکنیم که آدمها رو مجبور به سانسور حرفهای واقعی شون می کنیم . مجبور به سانسور خودشون میکنیم . در واقع آدمها شروع به پنهان کاری میکنن تا چهره ای رو که مطلوب ماست نشون بدن و نه اونی رو که حقیقیه .
چه خوبه که آدمها رو بخاطر خودشون دوست داشته باشیم . چه خوبه که هر کس خود خودش باشه . داشتم فکر میکردم که اگر همه خودشون بودن و میدونستیم که کسی که داره به ما لبخند میزنه واقعا این حس رو داره و پشتش چیز دیگه ای نیست و یا کسی که داره با ما حرف میزنه حقیقت رو میگه و همیشه دنبال راست و دروغ حرفهای آدمها نبودیم و آدمها یاد میگرفتن که یک رو داشته باشن و محبتها و لبخندهای دروغین نبود و عشقها حقیقی بود و این همه بدجنسی و دورویی و دروغ رو بشر کنار میذاشت دنیا چطوری میشد ؟؟؟ اصلا ماسک به چهره داشتن شده یک عادت . واقعا هم چه خوب میشد خودمون بودیم . گاهی اوقات برای خودمون هم خودمون رو نشون نمیدیم .
پ . ن 1: من نمیفهمم چرا آدمها این کار رو میکنن ؟ خب چرا نمیرن بگردن اونی رو که دوست دارن پیدا کنن ؟ چرا یکی رو مجبور کنیم اونی باشه که ما میخوایم ؟ از این آدمهای اینطوری خوشم نمیاد اصلا .
پ .ن 2: همیشه و همیشه خودت باش . اگر یه نفر آدم رو بخاطر اون چیزی که واقعا هست دوست داشته باشه بهتر از اینه که یک جماعتی دور آدم باشن فقط بخاطر منافعشون . چقدر با خودمان صادق هستیم ؟ چقدر خودمان هستیم ؟
دیروز ، امروز یا فردا ؟؟؟!!!
کاش …..
به زمانی برگردم که …..
شکستن مدادم تنها غم زندگیم بود .
پ.ن: یعنی دوران شیرین کودکی . دورانی که آدم هیچ غمی نداره . اساسا بیخیال و آزاده . ولی آیا بازگشتی وجود داره ؟ گاهی به شدت دلم میخواد برگردم . به گذشته های دور و نزدیک . ولی خب نمیشه . یه جایی خوندم :
فقط یک روز را دریاب!
امروز را!
خیلی خوشم اومد از این جمله . یه چیزی تو مایه اشعار زیبا و حکیمانه خیام بود . فکر کنم این هم بد نباشه . فکر گذشته و لحظه های از دست رفته آدم رو دیوونه میکنه . حتی گاهی جلوی جلو رفتن رو هم میگیره . یه تصمیم مهم گرفتم . اگه بشه کلا همه چیز شاید تغییر کنه . من هم که عاشق تغییرم . هر وقت قطعی شد میگم . نه ولش کن همین الان میگم . میخوام برم کنسرواتوار تهران . از وقتی این تصمیم رو گرفتم خیلی خوشحالم . کلی سرحال اومدم . انگار دنیا رو بهم دادن . هفته دوم تیر باید برم برای ثبت نام . دیگه نمیخوام غصه روزها و لحظه های از دست رفته و حماقتهای گذشته ام رو بخورم . میخوام تغییر کنم . زندگی ام رو تغییر بدم . و حتما هم این کار رو میکنم . تحصیل تو کنسرواتوار از آرزوهام بوده . (یعنی تحصیل در رشته موسیقی ) این تصمیم رو به تشویق شوهر عمم گرفتم . همیشه من رو راهنمایی و تشویق میکنه . و این تشویقها چقدر دلگرم کننده هستن . خلاصه دارم برای هفته دوم تیر ثانیه ها رو هم می شمارم .
brohters
فیلم Brothers محصول سال 2009 که از داستان بسیار زیبایی برخوردار است از جایی شروع می شود که مردی که خانواده خوبی دارد طی عملیاتی در ارتش به افغانستان اعزام می شود و به اشتباه خبر مرگ او را به خانواده اش می دهند … فیلم به کارگردانی جیم شرایدن و با بازی بی نظیر توبی مگوایر واقعا دیدنی است . کاپیتان سم کاهیل (توبی مگوایر)، پسر ارشد یک خانوادهی متوسط است که پدرشان (سم شپارد) کهنهسرباز جنگ ویتنام بوده. او نیز مانند مردان بسیاری از خانوادههای متوسط یا فقیر، نظامی است و جا پای پدر گذاشته. برادر کوچک او، تامی (جیک گیلنهال)، اهل خلاف و دزدی و شر است و تازه از زندان آزاد شده. سم، همسر زیبایی به نام گریس (ناتالی پورتمن) و دو دختر شیرین دارد و عاشقانه آنها را دوست دارد، او چند روز دیگر به افغانستان فرستاده میشود. با آزادی تامی، پدر خانواده مدام پسر بزرگتر را توی سر برادر کوچک میکوبد و او را تحقیر میکند، هرچند سم تلاش میکند میانداری کند. گیلنهال در نقش کسی که همیشه تحقیر شده(تامی)، و میخواهد کاری کند که واقعاً مفید باشد ولی کمتر درکش میکنند فوقالعاده است. اما چند روز بعد سم در افغانستان اسیر طالبان میشود و به اشتباه خبر مرگ او را به خانواده اش میدهند . با این خبر تامی سعی در نگهداری از همسر و فرزندان برادرش میکند . از طرف دیگر در افغانستان طالبان با فراهم کردن یک جنگ روانی وحشتناک سم را مجبور میکنند که یکی از دوستانش را به طرز وحشتناکی بکشد و این موضوع باعث میشود که تعادل روانی او کاملا به هم بریزد . و در بازگشت به وطن(امریکا) مشکلات فراوانی برای او ایجاد شده و نهایتا در بیمارستان روانی بستری میشود.
پایان فیلم تکلیف نهایی را مشخص نمیکند، چرا که کاهیلها، نمایندهی تمام خانوادههای درگیر جنگ هستند و با ادامه یافتن لشگرکشیها و جنگها ، داستان زندگی آنها هم نامعلوم است . بازی توبی مگوایر فوق العاده زیباست . به گونه ای که انسان واقعا تصور میکند که پس از بازگشت واقعا روانش دچار آسیب شده . نکته ای که توجهمن را به خود جلب کرد طالبان بود . با خودم فکر کردم فکرهای پوسیده و انهایی که بر اساس یک ایدئولوژی خاص می اندیشند چقدر میتوانند جنایت کنند . چقدر میتوانند وحشی باشند . و چقدر از انسانیت دور میشوند . اصلا معنای انسانیت را نمیدانند . این وحشی صفتی طالبان در فیلم عالی نشان داده شده . این آدم کشی و گروگان گیری و سقوط از آدمیت . حتما فیلم را ببینید .
جنگ، یکی از قدیمی ترین پدیده هایی است که در طول تاریخ مورد توجّه تمامی جوامع بشری بوده است. آسیب های روانی ناشی از جنگ یکی از مسائل دامنه دار در جریان جنگ های جدید بوده است. معمولاً مشکلات جسمی جنگ تا حدودی قابل جبران است؛ ولی مسائل روانی نه تنها گریبان گیر فرد؛ بلکه خانواده و اجتماع خواهد بود همانگونه که در این فیلم نشان داده شده و دختر بزرگ خانواده که عاشق پدرش بود بعد از بازگشت و بوجود آمدن مشکلات آرزو میکند که ای کاش پدرش برنگشته بود و عمویش جای پدرش بود ! در جنگ ایران و عراق هم بسیار مشکلات روحی علاوه بر کشته شده ها و معلولین و مفقودین بوجود آمده که کمتر به آن اشاره شده و یا هرگز اشاره نشده . تنها اشاره به شهیدان است و استفاده از آنها برای تبلیغات به گونه ای که ملت از اسم شهید هم بدشان می آید . در حالیکه اگر نیک بنگریم میبینیم که چه فاجعه ای رخ داده در این جنگ و چه انسانهایی جانشان را از دست دادند و چه خانواده هایی به خاک سیاه نشستند و چقدر مشکلات و معضلات ناشی از جنگ داریم . بیماریهایی چون افسردگی و اضطراب و ترس و … در بازماندگان جنگ هست که هرگز به آن اشاره ای نشده و فیلمی ساخته نشده . فقط فیلمهای تبلیغاتی و اینکه همه عاشق این هستند که در جنگ کشته شوند و به فیض شهادت برسند !!!!!!!!!!! به جز فیلم خاک سرخ به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا هیچ فیلمی روایت فاجعه جنگ را به خوبی انجام نداده . خاک سرخ همه وجود انسان را تحت تاثیر قرار میدهد . هیچ فیلمی آسیبهای روانی پس از جنگ را نشان نداده . هیچ فیلمی نشان نداده که چه بر سر مردم آمد در این جنگ ( یا همان دفاع مقدس یا همان جنگ تحمیلی ) . فقط فیلهای مسنتد ساختند که مادران خوشحال بودند از شهادت فرزندانشان !!!!!!! من این آسیبهای روانی را در یک اسیر بازگشته از جنگ دیدم . وحشتناکه . ولی آیا اینها تا به حال بررسی شده ؟
فعلا رفتیم .
سلام دوستان . از این به بعد من پرشین بلاگ هستم . من رو از پرشین بلاگ بخونید :




