بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘هنر’

میناکاری

مشكل بتوان گفت از چه زمانی هنر میناكاری در ایران رواج گرفته است زیرا از روزگاران پیش از  عهد صفویه (سده دهم هجری) نمونه هایی از میناكاری در دست نیست و از دوران صفوی هم نمونه های قابل ملاحظه ای بر جای نمانده است. لكن در دوران قاجار میناكاری به مقدار كم وجود داشته و اشیایی مانند سرقلیان و كوزه قلیان و كوزه و بادگیر قلیان را میناكاری می كرده اند. در دربار پادشاهان قاجار مخصوصاً ناصرالدین شاه كه قلیان كشیدن از سرگرمی های او بوده  قلیان های میناكاری شده وجود داشته است. همچنین در خانه های اشراف و بزرگان آن عصر نیز این قبیل اشیاء میناكاری شده موجود بوده است. اشیاء دیگری مانند كمربند ، آفتابه لگن ، انفیه دان ، گلابپاش ، گوشواره ، اشكدان و قوطی سیگار میناكاری شده نیز موجود است .

  کلنل علینقی وزیری در کتاب تاریخ‌ عمومی‌ هنرهای مصور قبل از تاریخ‌ تا اسلام می‌نویسد: ‌از جمله هنرهای دستی ایرانیان در گذشته های دور تزئین و کنده کاری‌ روی‌ فلزات است‌. ‌ظروف‌ فلزی بدست‌ آمده از فلزات گوناگون ساخته شده که‌ مهمترین‌ آنها عبارتست از: طلا،‌ نقره، مس‌، برنز، برنج‌، آهن‌، فولاد، سرب، آلومینیوم و کرم.‌ این‌ فلزات برای زینت آلات و ظروف‌ گوناگون بکار می‌رفته زیرا که‌ امکان ساختن ابزار لازم‌ در ‌یک ورق‌ فلز چندان مشکل و ناممکن نبوده‌ از جمله موارد فلز کاری‌ می‌توان از ترصیع یعنی به‌ ‌جا نشاندن قطعات کوچک‌ فلزهای مختلف روی‌ سط‌ح‌ فلزی از نوع جنس دیگر و ایجاد تناسب ‌‌میان قط‌عات با در نظ‌ر گرفتن رنگ‌ و اشکال هندسی‌ آنها و ایجاد شکل یا نقش وسیله آنها و ‌مینا کاری‌ نام برد. بررسی‌ هایی‌ که‌ در مورد مینا سازی‌ شده نشان می‌دهد میناهایی‌ که‌ بنام‌ بیزانس‌ مشهور است‌ از مینا سازی‌ ایرانی‌ اقتباس شده است‌.‌  

در كتاب «بررسی هنر ایران» اثر پروفسور ارثراپهام پوپ درباره ی هنر میناكاری چنین آمده است: «مینا كاری هنر درخشان آتش و خاك است، با رنگ های پخته و درخشان كه سابقه آن به 1500 سال پیش از میلاد می رسد و ظهور آن بر روی فلز در طول سده ی ششم تا چهارم پیش از میلاد و پس از سال 500 پیش از میلاد مشاهده می شود. هنر میناكاری در ایران بیش از نقاط دیگر تجلی داشته  و یكی از نمونه های قدیمی آن  درعهد صفویه توسط شاردن جهانگرد فرانسه ذكر شده است كه قطعه ی مینایی از كارهای اصفهان بوده، مشتمل بر طرحی از پرندگان و حیوانات بر زمینه گل و بته به رنگ آبی كم رنگ و سبز و زرد و قرمز.»

در مورد سابقه ی هنر میناكاری در ایران لئوبرونستین و اروین مرگولیس یادآور شده اند كه سابقه این هنر در ایران به زمان اشكانیان و ساسانیان می رسد؛ ولی استفاده از آن در آغاز اسلام ، تا پیش از حكومت ایلخان مسلمان مغول ، غازان خان (694 تا 703 هجری) روشن نیست. هنر میناكاری را می توان یكی از اختراعات خلاقه ی بشر دانست ؛ زیرا این هنر شامل فعل و انفعالهای پیچیده ایست كه به هم ربط داده می شوند. از یك سوی عوامل ساده ای از قبیل سیلیكوم و مینیوم و پتاسیم و از سوی دیگر سنگ قیمتی كه تركیب آنها مینا را به وجود می آورد. از این رو این یك هنر آزمایشگاهی است و در حقیقت ماده ای است از تركیب اكسیدهای فلزات كه بر اثر حرارت، رنگ های مورد نظر را به دست می دهد در اختلاط با نمك به دست می آید  در این عمل  رنگ ها با درجه حرارت و طول زمان حرارت ارتباط زیاد پیدا می كند. بنابراین برای دسترسی به این پدیده هنری زیبا باید آتش و حرارت به دقت مراقبت و مهار شود. مینا كه طبعاً شفاف است ، شفافیت بیشتر خود را از اكسید قلع به دست می آورد كه  تركیبات آن از زمان های قدیم تا به امروز ثابت و بدون تغییر مانده است.

مؤلف كتاب «جغرافیای اصفهان» در سال 1294 هجری (1877 میلادی) درباره صنف میناكاران اصفهان می نویسد كه میناكاری در اصفهان استادان معروف داشت ، مانند : آقاعلی فرزند آقاباقر نقاش كه در فن نقاشی و مینا سازی همردیف پدرش بود و در اواخر سلطنت محمد شاه قاجار درگذشت (حدود 1264 هجری برابر با 1847 میلادی) و اینك برخی از نقاشان این زمان در هنر میناكاری هم استادی دارند و اگر به آنها سفارش كار مینا بشود مانند استادان مشهور گذشته از عهده ی انجام آن به خوبی بر می آیند و هم اكنون سرقلیانهای میناكاری خوبی ساخته می شود.‌در گذشته که‌ مینا کاری‌ رواج اندک داشته رنگهایی‌ که‌ بکار می‌رفته مانند رنگهایی‌ که‌ در‌ صنعت قلمکار بکار برده‌ می‌شود گیاهی‌ یا معدنی‌ بوده‌ است‌ ولی‌ اکنون برای نقاشی‌ ظروف‌ و ‌اشیا مینایی‌ از رنگهای شیمیایی‌ استفاده‌ می‌شود. رنگهایی‌ که‌ در میناکاری‌ بکار می‌رود بر سه‌ نوع است‌:

‎-1 رنگهای گیاهی‌ که‌ در چیت سازی‌ هم‌ بکار می رود.‌
‌‎-2 رنگهای معدنی‌ که‌ در نقاشی‌ و مینا کاری‌ بکار می رفته است‌.‌
‎-3 رنگهای فلزی که‌ روی‌ مینا کار می کنند‌.

بیشتر اشیایی‌ که‌ میناسازان فعلی به‌ بازار عرضه‌ می‌کنند عبارت است از: گوشواره‌، سینه ریز،‌ گلوبند، انگشتر، جعبه های بزرگ‌ و کوچک‌ آرایش‌ زنانه‌، قوطی سیگار، جعبه های خاتم‌ کاری‌ و‌ مینا کاری‌، سرویس‌ چایخوری‌ و شربت‌ خوری‌، حبابهای میناکاری‌، بشقاب، گلدان، تابلوهای‌ بزرگ‌ و کوچک‌ مینا که‌ با هنرهای دیگر مانند طلا کاری‌، خاتم‌ کاری‌، مینیاتور ترکیب می‌شود،‌ کاسه‌ قاب و قدح، قابهای عکس، زیر سیگاری‌، پیپ، آلبوم عکس، گلابپاش، پنکه سقفی، جارو ‌چهلچراغ، درها و پنجره ها

 

 

دسته‌ها:هنر برچسب‌ها: ,

من و سنتورم

داشتم به این فکر می کردم که موسیقی چقدر روح رو لطیف میکنه و چقدر انسان رو حساس . داشتم فکر می کردم که چرا خیلیها حسی رو که آدم به سازش داره درک نمی کن ؟ همیشه وقتی چیزی رو از دست بدی بیشتر قدرش رو می دونی . من یه مدتی ساز نزدم . در واقع بصورتی بسیار احمقانه با سازم قهر بودم . نه فقط با سازم با موسیقی اصیل ایرانی هم . دلیلش رو فقط خودم میدونم . سال 86 با سنتورم آشتی کردم . و حالا خیلی بیشتر و بهتر موسیقی رو درک میکنم . و حالا خیلی بیشتر قدر این هنر رو میدونم . وقتی دوباره سنتور زدم خیلی تغییر کردم . از همه نظر . حس میکردم حالم چقدر خوبه . با سنتورم که آشتی کردم تو گویی که با دنیا آشتی کردم . یه بار یه نفر گفت ساز بهترین همدم آدم میشه . واقعا راست گفت . میتونی بزنی تا شاد بشی . میتونی بزنی که عصبانیتت فروکش کنه . میتونی بزنی که غمت رو فراموش کنی . کلا میتونی بزنی که آرامش پیدا کنی .

گاهی مشکلات زندگی بهت یاد میدن کینه و نفرت و دورویی و دروغ رو . یاد میدن که چطور میشه با دروغ پیش رفت . و خیلی چیزهای بد دیگه . البته من همیشه سعی کردم مقاومت کنم و یاد نگیرم این چیزها رو. وقتی خودت رو مرور کنی میفهمی چی بودی و چی شدی .  خب سخته که خودت باشی و تاثیری از محیط نگیری . ولی با آشتی با موسیقی از استادم یاد گرفتم مهربانی و دوست داشتن همه آدمها و پاکی دل رو . یاد گرفتم که از کنار خیلی چیزها میشه گذشت . نمیدونم چرا ولی موسیقی آدم رو دگرگون میکنه . حداقل در مورد من که چنین بود .

از بچگی با دیدن سنتور زدن شوهر عمه ام به سنتور علاقه مند شدم (البته به سازهای دیگر هم دستی داره و بچه های هنرمندی هم داره که پیانو و ویولون میزنن و زنده یاد سیمین هم سه تار میزد ) . و اولین سنتورم رو هم ایشون به همراه پدرم برای من خریدن . سال 86. یادمه 40000 تومان خریدنش . شش ماه بعد یه سنتور لاکوک خریدم . 105000 تومان . با اینکه ساز خیلی جالبی نیست ولی خیلی دوستش دارم . کلی خاطره دارم باهاش . سال 79 یه دونوازی با تنبک داشتم به مناسبت بزرگداشت شاملو تو دانشگاه با همین سنتور در دستگاه سه گاه . یه تک نوازی با یه خواننده خانم هم توی یه سالن ورزشی داشتم باز سال 79 با همین سنتور در دستگاه شور . الان هم تهرانه خونه عموم واسه مواقعی که تهرانم .

شوهر عمم همیشه مشوق من بود . و البته پدرم هم همین طور . الان هم همیشه بحثهای موسیقیایی با هم میکنیم و همیشه من رو تشویق میکنه که جلو برم و معتقده که حساسیت های من بخاطر اینه که موسیقی روح رو لطیف میکنه و هنرمندان متفاوت میشوند و به همین دلیل خیلیها از درک آنها عاجز هستند . نه اینکه خودم رو خیلی هنرمند بدونم . این حرف شوهر عمم بود . چه لذتی داره یه نفر آدم رو درک کنه و تشویق کنه . تصادفا یکی از هنرجوهای من رو دیده بود و به قول خودش باورش نمیشد که من یه روزی بتونم به این خوبی هنرجو پرورش بدم . (اینم حرف شوهر عمم بود) یادمه چند وقت قبل با هم بحث علاقه به ساز رو میکردیم . و این که ساز مثل بچه آدم میمونه . و طبیعیه که دل آدم واسه سازش تنگ بشه (من یه روز هم دلم تنگ میشه ) . و اینکه هر کس بخواد هنر رو بصورت حرفه ای کار کنه باید طبعاتش رو هم قبول کنه هم از سوی جامعه ای که هنرو  مخصوصا موسیقی بین عموم جایگاهی نداره و هنوز خیلیها نوازنده رو مطرب میدونن و هم از سوی جو بسته ای که برای موسیقی درست شده و میگویند حرام است . وقتی گفت سال 75 سنتور یکی از دوستاش رو جلوی چشماش شکستن چون موسیقی حرامه ، باورم نشد .گفتم مگه میشه کسی ساز رو از بین ببره ؟ گفتم اونوقت اون آدم اصلا میدونه احساس چیه ؟  فکر کردم اگه کسی سنتورم رو از بین ببره حتما سکته میکنم . ولی امروز با دیدن عکسهای زیر باورم شد . اگه شما بعد از تعطیلات نوروز میرفتین دانشگاه و سازهاتون رو این شکلی میدیدن چه حالی میشدین ؟ من که با دیدن این عکسها گریم گرفت . برای موسیقی ایران که چنین بی ارزش است . برای این بی احترامی به ساز . یکی نیست بگه که باباجون ساز حرمت داره . استادم میگفت وقتی داری ساز میزنی اگه رئیس جمهور هم وارد شده نباید از پشت سازت بلند بشی . بی احترامی میشه به ساز . اونوقت عده ای ساز رو به این روز در میارن .

 

 

پ . ن : عید مهمان نوروزی داشتیم . یکیشون بدون اجازه رفت جعبه سنتورم رو باز کرد . هیچی نگفتم . ولی وقتی مضرابهام رو از تو جعبه در آورد و یه جوری گرفت که ممکن بود بشکنه تحملم تموم شد و گفتم دست نزنه و البته تو دلم خیلی بهش چیز گفتم . که جقدر بی ادبه که بدون اجازه دست به ساز من زده . حالا حساب کنین یکی ساز آدم رو عمدا بشکنه .

دسته‌ها:موسیقی, هنر, خاطرات برچسب‌ها: ,

ایا هنر قیمت دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز کسی از من پرسید چقدر می گیرم که دیگه سنتور نزنم ؟ با صد میلیون حاضر میشم که تا آخر عمرم سنتور نزنم و تمام مضرابهام رو بشکنم ؟ در واقع این شخص به دنبال قیمت هنر بود . ولی مگر هنر فروشی ست ؟ من با دوبرابر صد میلیون هم حاضر نیستم چنین کاری انجام بدم . چرا عموم قادر به درک ارزش هنر نیستند ؟ ( البته اصلا قصد توهین ندارم . ) من مثل یک انسان دلم برای سازم و مضرابهام تنگ میشه . هنر به نظر من قیمت ندارد . و یک هنرمند واقعی کسی که موسیقی را بخاطر موسیقی دوست دارد و به آن عشق می ورزد و قدر هنرش را می داند هرگز به هیچ قیمتی آن را نمی فروشد . همان طور که حافظ ناظری پسر شهرام ناظری حاضر به فروش سمفونی رومی نشد . سنتور صدای عجیبی دارد . دلنشین و تاثیر گذار . و قطعا این صدا را با میلیون میلیون پول نمیتوان عوض کرد .

از دیرباز تا کنون بشر با هنر زیسته است . نقاشی های درون غارها حتی زمانی که هنوز انسانها قادر به حرف زدن نبودند گواه این مطلب است . و چطور در این زمان کسانی هستند که قدر هنر را نمیدانند ؟ و به نظرشان کار احمقانه ای است این تعلق خاطر مثلا به موسیقی ؟ قطعا این گفته نیچه را نشنیده اند که بدون موسیقی زندگی اشتباه خواهد بود . با موسیقی حتی گیاهان هم خوشحالتر هستند تا چه رسد به انسانها .

همه هنرها ارزشمند هستند . چند شب قبل بی بی سی برنامه ای داشت در مورد سیاه بازی و اینکه الان ممنوع شده و حتی سالنهای تاتر لاله زار در خطر تخریب قرار دارند و به زودی این اتفاق خواهد افتاد . تمام بازیگرانی که دور هم جمع شده بودند میگریستند (زن و مرد) . برای هنر از دست رفته شان . چون حرفه آنها هنر بود . و این ظاهرا گاهی جرم است . چون همه زندگیشان در این هنری خلاصه میشد که دیگر نداشتند و یکی از این هنرمندان بخاطر عشق به تاتر در یکی از سالنها به عنوان آبدارچی کار می کرد . خیلی دردناک است . آیا این زن آبدارچی اینده هنر ایران است ؟ یا آینده جز این است ؟

دسته‌ها:هنر
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.