بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘موسیقی’

ای وطن

استاد علی نقی وزیری، موسیقی‌دان برجسته ایرانی و از پیشگامان آهنگ‌سازی برای ارکستر در ایران بود. او که سال ها در  کلوپ موزیکال، مدرسه عالی موسیقی و دانشگاه تهران به آموزش تئوری و عملی موسیقی مشغول بود، کوشید تا برای نخستین بار «درس سرود» در برنامه درسی دانش آموزان دوره دبستان گنجانده شود. استاد علینقی وزیری سال ها کوشید تا با ساختن سرودها و مارش های ملی میهنی ، نغمه مهر میهن را در میان ایرانیان بگستراند. یکی از ساخته های او » سرود نفت » بود که به مناسبت ملی شدن صنعت نفت ایران ساخت و یک بار از رادیو ایران در آن زمان پخش شد. از استاد وزیری قطعه های همراه با آواز چون «سرود پاینده ایران» و «سرود مهر ایران»، «خاک ایران» ، » ای وطن» و قطعه های بدون آواز همچون «مارش ظفر» ، «مارش ایران» و «مارش اصفهان» به یادگار مانده است. سرود » ای وطن» یکی از ساخته های استاد علی نقی وزیری، آمیخته ای از موسیقی سنتی و مارش است که به خاطر جمله پردازی درست و استفاده بجا از نغمه زیبای دشتی پس از گذشت سال ها همچنان ارزش های هنری خود را حفظ نموده و شور آفرین است.بعد از عارف نخستين كسي بود كه موسيقي ايران را از انزوا بيرون آورد و در دسترس عامه بطور علمي قرار داد . بشنوید اثر ماندگار و زیبای ای وطن را با تار کیوان ساکت و صدای فاضل جمشیدی :

کشور ما، کشور ایران بُود

مسکن شیران و دلیران بُود

رستم دستان جهان پهلوان

مظهرعشق و آزادی در جهان

ای وطن، ای حب تو آیین من

دوستی ات کیش من و دین من

دولت اقبال تو پاینده باد

نام بلندت به جهان زنده باد

بی تو وجود من یک دم مباد

سایه ی تو از سر من کم مباد

دانلود ای وطن

پ . ن : این پست ر و تقدیم میکنم به همه کسانی که برای آزادی من و شما و برای ایران جان باختند . روحشان شاد و یادشان گرامی .

نواهای ماندگار

تصنیف «بسته ی دام» که از ساخته های استاد علینقی وزیری با شعر زیبای حسین گل گلاب است که مربوط می شود به سالهای پیش از انقلاب که در دانشگاه تهران ظبط شده که با صدای دلنشین خانم پریسا و سنتور مرحــوم مشکاتیان و تار استاد حسین علیزاده ،کمانجه استاد داوود گنجه ای و استاد علی اکبر شکارچی ، نی استاد محمد علی کیانی نژاد و تنبک استاد محمــود فرهمند می باشد که تقدیم میشود به همه علاقه مندان به موسیقی ایرانی. البته این تصنیف با تار کیوان ساکت هم بسیار بسیار زیبا و شنیدنی است . ولی رو اینترنت با تار آقای ساکت پیدا نکردم . فقط با صدای خانم پریسا بود  . امروز صبح چندین بار این تصنیف رو زدم . خیلی لذت بردم . نواختنش واقعا بهم انرژی داد . بعضی آهنگها و قطعات واقعا ماندگار هستند . همیشه نو می مانند . مثل قطعاتی که کلنل علنقی وزیری ساخته که در نوع خود بی نظیر هستند . من عاشق دخترک ژولیده هستم هم با صدای تار خود ایشان هم با سنتور زنده یاد مشکاتیان .

چه شود گر فکنی بر من مسکين نگهی

تو مهی بر آسمانی و منم خار رهی

روی خويش از عاشقان جانا مکن هرگز نهان

نور ماه از آسمان تابد بر اطراف جهان

به دست تو تیر جفاست ای صنم

نشانه ی تير تو کيست آن منم

نخواهم از دام تو رَست بی خطر

دمی بر اين بسته ی دام کن نظر

ای گلعذارم ، بردی قرارم، دست از تو هرگز من برندارم

با همه جور تو من در ره دیگر نروم

بسته ام در دام صیاد که دگر من نشوم

چون کنون از جان خود من شسته ام دست ای حبیب

کی مرا بیمی بود از جور و از کید رقیب

گذشته در راه تو موج از سرم

بگو کز این پرده که روی آورم

خوش آن که اندر ره دوست جان دهد

به راه عشق آنچه نکوست آن دهد

آن روی مهوش، آن موی دلکش، یکباره افکند بر جانم آتش

دانلود با صدای بانو پریسا

مرغ سحر ناله سر مکن

اپرت کوچک  موسی و شبان همراه با تازه ترین ساخته های همای در والت دیزنی کنسرت هال اجرا شد . این اپرت به وسیله ی پرواز همای نوشته و ساخته شده بود که با ارنجمان و رهبری شهرداد روحانی برای اولین بار در شهر لس آنجلس به روی صحنه رفت و آنگونه اجرا شد که از آغاز تا پایان اپرا ، مردم در بهت و شگفتی فرو رفته بودند. داستانی را که همه ی ایرانیان از کودکی در کتاب مولانا به یاد داشتند ، همای به گونه ای سروده بود که گویا چوپان کوه های تالش با خدایش سخن می گفت. در پایان این اجرای زیبا تصنیف مرغ سحر ناله سر مکن اجرا میشود :


مرغ سحر ناله سر مکن ، دید گان خسته تر مکن
ما ز اه و ناله خسته ایم
ما غمین و دل شکسته ایم
گوشمان ز ناله کر مکن
ناله سر مکن ناله سر مکن
نغمه های شادمان خوان
صد سرود جاودان خوان
با نوای عاشقانه خوان
عمر مانده را چنین هدر مکن
ناله سر مکن ناله سر مکن
ظلم ظالمان همیشه هست
جرم مجرمان همیشه هست
مکر روبهان همیشه هست
بر دهان ظالمان بزن
از گناهشان گذر مکن
ناله سر مکن ناله سر مکن
صورت ار به سیلی چو خون کنم
به که راز خود ز دل برون کنم
پیش دشمنان را گلایه چون کنی
دشمنان خویش را خبر مکن
ناله سر مکن ناله سر مکن
مرغ سحر ناله سرمکن
دید گان خسته تر مکن

 دانلود تصویری

پ . ن : دانلود این اثر کمی طول میکشه . ولی حتما دانلود کنید . محشره .

وقتی آدم بیخواب میشه …

 1 -  الان ساعت یک بعد از نیمه شبه . بی خوابی زده به سرم . کلی هم مطلب تو ذهنم هست واسه نوشتن ولی نوشتنم نمیاد . کلا دو سه روزی میخوام به مغزم استراحت بدم . هیچی نمیخوام بخونم . فقط ساز میزنم . دیروز یکی از سازهام رو همایون کوک کردم . جاتون خالی چه همایونی زدم . آدم همایون یا آواز اصفهان که بشنوه مست میشه . البته من با بیات ترک هم مست میشم . خیلیییییییی بیات ترک دوست دارم . الان به شدت نیاز دارم سنتور بزنم ولی ملت خوابن . نمیشه . واسه همین دارم شجریان گوش میدم . اول سرود مهر و حالا هم درخیال برای بار هزارم . توی آلبوم سرود مهر من عاشق مثنوی غم پرست هستم . به نظر من خیلی خیلی عالیه  . تا عمق وجودم نفوذ میکنه .

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع/شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خواب نمی آید بچشم غم پرست/بسکه در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
رشته صبرم بمقراض غمت ببریده شد/همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است/با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع
سر فرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین/تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع
آتش مهر تورا حافظ عجب در سر گرفت/آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
دانلود غم پرست

2 – آدم وابستگی عجیبی به سازش پیدا مکینه . قصد جسارت ندارم ولی باید آدم ساز داشته باشه که بدونه وابستگیش چطوریه . انگار یه قسمتی از خودته . یه یار همیشه همراه . به قول استادم مثل بچه آدمه . حالا من میخوام بچه خودم رو بفروشم . حساب کنین !!! حس میکنم حالمم بده . یه ساز راسخ دارم که خیلی خوش صداست ولی یه اشکال کوچولو داره . واسه همین خیلی گشتم تا به یکی بفروشمش . حالا یکی پیدا شده ولی دلم نمیاد . انگار حالا که میخواد بدم بره بیشتر دوستش دارم . بعد از ظهر که باهاش همایون میزدم ناخودآگاه اشکم دراومد . خب چیکار کنم دست خودم نبود . آخه تا فردا بعد از ظهر فقط هستش .  کاش فردا نیاد .

3 -  یکی از دوستان پیچوند و بیخبر رفت نمایشگاه کتاب . ولی از اونجایی که من باهوشم خودم فهمیدم .

4 – این نصف شبی هوس کردم کوبیده یا جوجه کباب بخورم . این هم دو تا عکس از کوبیده و جوجه که اخوی بنده داره درست میکنه :

 

 

 

5 - امروز یک ایمیلی دریافت کردم که از یک قسمتیش خیلی خوشم اومد . این بود :  زمان به من آموخت : که دست دادن دلـیـل رفـاقـت نـیست ، بوسـیـدن قـول مانـدن نـیست ، وعـشـق ورزیـدن : ضمانت تـنها نـشـدن نـیست …

6 - خودم میدونم که خیلی درهم و برهم نوشتم ولی از کسی که فردا قراره سازش رو بفروشه چه انتظاری دارین ؟

 

دسته‌ها:موسیقی, خاطرات

وطنم،وطنم،وطنم

طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست 

با چشمهای روشنِ براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو

هرکس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشان ما  :

یک سو خلیج فارس / سوی دگر خزر

 

 این شعر (شاعر : شفیعی کدکنی) رو توی وبلاگ پرش اول خوندم . با خوندن این پست و یک پستی در وبلاگ از سنگ تا الماس بیشتر یاد پارسال همین موقع افتادم و خیلی دلم گرفت و بعد از ظهر بی اختیار چندین بار ای ایران رو با سنتورم زدم . عجب آهنگی ساخته روح الله خالقی در مایه دشتی بر روی شعری از حسین گل کلاب . هر وقت این آهنگ رو بشنوم یا خودم بزنم حس عجیبی دارم .نکته جالب اینکه یک مدتی قبل از جنگ خوندن سرود ای ایران جرم بود !!!   به نظر من بهترین سروده به عنوان سرود ملی . کوبنده و باصلابت . یادمه پارسال همین موقعها با یکی از دوستان چقدر بحث کردیم بر سر شرکت یا عدم شرکت در یک انتخاب که عجب عواقبی به دنبال داشت . و خوشحالم که حرف گوش کردم(  یعنی قانع شدم ) و شرکت کردم . نمیدونم ما بالاخره این طفل رو پیدا میکنیم ؟  این هم اولین سرود ملی ایران با صدای زیبای دریا دادور :  

ببینید و بشنوید

نام جاوید ای وطن , صبح امید ای وطن
جلوه کن در آسمان , همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من , شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان , همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم , که همآواز تو منم
همه جان و تنم , وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
بشنو سوز سخنم , که نوا گر این چمنم
همه جان و تنم , وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
همه با یک نام و نشان , به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان , ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان , ز صلابت ایران جوان

در واقع اولين سرود ملي ايران مربوط به دوره قاجار ساخته موسيو لومر فرانسوي موسيقي دان نظامي اعزامي به ايران است . اين سرود براي پيانو نوشته شده و يك بار به هنگام ورود مظفرالدين شاه قاجار و در حضور وي در پاريس اجرا گرديد و اجراي آن توسط اركستر ملل اولين اجراي رسمي و اركسترال آن است كه به پيشنهاد رهبر اركستر در دوره حاضر ترانه اي براي آن توسط بيژن ترقي سروده شد.به همراه خواننده (سالار عقیلی) در دهم و يازدهم مهرماه ۸۴ در تالار وحدت اجرا گرديد .

دانلود وطنم با صدای سالار عقیلی

توی ده شلمرود

چند ماه قبل یه پست گذاشته بودم به اسم حسنی نگو یه دسته گل . امروز توی وبلاگ آواز ایرانی یه لینک پیدا کردم که یه بچه کوچولو یه قسمت از حسنی رو خونده بود . خیلی هم بامزه با زبون خودش . بشنوید :

حسنی به زبان بچه ها

دوران کودکی هم سن و سالهای من با کتابهای زیبا و آموزنده زنده یاد منوچهر احترامی سپری شده . کتابهایی مثل :

-1خرس و کوزه عسل
۲-خروس نگو یه ساعت
۳-حسنی نگو یه دسته گل
۴- حسنی ما یه بره داشت
۵- گربه من نازنازیه     همش به فکر بازیه
۶-ده تا جوجه رفتن تو کوچه
۷- دزده و مرغ فلفلی

من عاشق گربه من نازناریه بودم . روزی هزار بار میخوندمش . هنوز هم یه قسمتهاییش رو از حفظم و همیشه هم فکر میکردم که گربه خوبه مال منه :

گربه من ناز نازیه ، همش به فکر بازیه ، یه توپ داره قلش میده ، می گیره و باز ولش میده
گربه لیلی باهوشه ، اما زیاد بازیگوشه ، یه توپ داره رنگ ووارنگ ، میزنه به شیشه دنگ و دنگ
گربه من نازنازیه ، همش به فکر بازیه ، شبها همیشه وقت خواب ، میره می خوابه تو رختخواب
گربه پوری شیطونه ، هی میره بیرون از خونه ، شبها کنار حوض میره ، میشینه و ماهی میگیره
گربه من نازنازیه ، همش به فکر بازیه ، منظم و مرتبه ، مثل خودم مودبه
گربه مصطفی بلاست ، بهانه گیر و بد اداست ، راه میره و غر می زنه ، میخوره و نق می کنه

 

دزده و مرغ فلفلی رو همیشه واسه برادر کوچیکم میخوندم و یادمه که فکر میکرد واقعا بلندترین داستان دنیاست !!

توی ده شلمرود
فلفلی مرغش تک بود
یه ده بود و یه فلفلی
یه مرغ زرد کاکلی
یه روز که خیلی خسته بود
کنج اتاق نشسته بود
یه دزد رند ناقلا
شیطون و بدجنس و بلا
اومد و یک کیسه آورد
کاکلی رو دزدید و برد

…یکسره رفت ارومیه
تا ببینه کی به کیه
اینور و دید اونورو دید
اینجاواونجا سرکشید
نه مرغودید،نه دزدو دید
ازاونجا رفت به تبریز
منظره هاش دل انگیز
اینجاواونجا سرکشید
نه مرغودید،نه دزدو دید
ازاونجا شد سوار فیل
یکسره رفت به اردبیل
کوه سهند و سبلان
سرکشیده به آسمان
از پشت کوه سرک کشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از اونجا رفت به آستارا
شهر قشنگ باصفا
گوشه کنارا سرک کشید
نه مرغودید ،نه دزدو دید

با خوندن این کتاب بچه با خیلی از شهرهای ایران و سوغاتشون آشنا میشه . منوچهر احترامی علاوه بر نوشتن کتابهای کودکان زبان طنز قوی و زیبایی هم داشته :

در شكایت از نانوایان

«بوسلیك بیمار» را گفتند:

- چه گویی در احوال داروفروشان و نگریستن ایشان در نسخه و گفتن كه: «نداریم.» و بودن آن دارو در «ناصریه» كه نیكو خیابانی است مر داروفروشان را و قاچاق‌فروشان را و گران‌فروشان را؟

گفت: ایشان ماننده نانوایانند و مرا از ایشان هیچ شكایت نباشد، كه از نانوایان شكایت بردم به دیوان.

گفتند: چگونه بوده است آن؟

گفت: در محلت ما نانوایی بود كه او را شاطراكبر تافتانی گفتندی. نان پختی به قدر كف دست. برخی خمیر و برخی سوخته و به غایت مستحكم، در هر قرص نان نیم درم سنگ كسر نهادی و چنان «ترانسپارانت» پختی كه نانی به قلمه‌ای برنیامدی. باری، شكایت به دیوان بردم و آن عیب‌ها بر شمردم. محاسبان بیامدند و آن دكان ببستند و برفتند و ما را نان در دسترس نبود، الا به دو محلت آن سوتر. چون چندی بگذشت و باز نگشودند، اهل محلت مرا گفتند:

- ای بوسلیك! اف بر تو باد كه نان از ما دور گردانیدی و زحمت ما می‌داری.

پس برخواستم و به دیوان شدم كه: مرا از آن اكبر شكایتی نیست، لاجرم بیایید و دكان وی بازگشایید كه محلت بی‌نان چون جسم بی‌جان است.

گفتند: ترا نرسد كه از شاطری بی‌گناهكار، شفاعت كنی پس مرا براندند و آن دكان را بسته بداشتند. چون این بدیدم، با خویشتن عهد بكردم كه بیش، نزد دیوانیان حكایت نكنم و شكایت نبرم.

هوای گریه

امروز آسمون اهواز خیلی گرفته و داره بارون میاد . بر خلاف روزهای بارونی هوا دلگیره و انگار یه غمی تو آسمونه . دل ما هم بدجوری گرفته . درست مثل آسمون . الان تصنیف هوای گریه همایون خیلی خوبه و به قول بچه ها حال میده .

دانلود هوای گریه

دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم  کجا  من؟
کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من
نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها  من
ز من هرآنکه او دور  چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک  از او جدا  جدا  من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته  ای دوست! هوای گریه با من …
 سیمین بهبهانی

  

دسته‌ها:موسیقی, خاطرات برچسب‌ها:

دو روایت از سفر تهران

1 – روایت اول : از زبان خودم

امروز ساعت 2 بعد ازظهر بعد از 21 ساعت رسیدیم اهواز . من و کیمیا 21 ساعت توی قطار بودیم . داغون شدم . بعد از مدتهای مدید سوار قطار شدم و دیگه هم سوار نمیشم . از شانس بد من خط خراب شده بود . اتوبوس هم از قطار بهتره . در مجموع بسیار خوش گذشت مخصوصا کنسرت همایون شجریان .

سه شنبه صبح ساعت هشت و پنجاه رسیدم تهران . دوست عزیزم هم ساعت 11 رسید تهران . ساعت 10 کلاس داشتم . عالی بود . استاد بسیار راضی بود از ساز زدن من . و انگار که کلی انرژی به من تزریق کردن وقتی بعد از زدن آقای رستمیان گفتن :  آفرین خیلی خوب بود . هنوز هم انرژی دارم و سرحال هستم . و میتونم فردا ساعتها ساز بزنم . امروز ساز نزدم چون به دلیل حمل بار دستم درد می کرد و بعد از 21 ساعت توی قطار هنوز گیج هستم .

بعد از کلاس با کیمیا قرار داشتم . نهار خوردیم و رفتیم میلاد نور که به محل کنسرت (برج میلاد) نزدیک باشه . من هر وقت برم تهران حتما یه سر هم میرم میلاد نور و تقریبا هیچ وقت هم دست خالی بیرون نمیام . خرید کردن رو دوست دارم خیلی . به این مرکز خرید هم  خیلی علاقه دارم . ساعت 6:30 با کلی هیجان بعد از خوردن چای و کیک کاکائویی توی کافی شاپ بلوط  واقع در مرکز خرید شهرک غرب رفیتم به طرف محل کنسرت . از شدت هیجان روی پا بند نبودیم . عجب جاییه این برج میلاد . کلی لذت بردیم از محل برگزاری کنسرت تا چه برسه به خود کنسرت .ساعت هشت و بیست و پنج دقیقه با صدای مردم به طرف در برگشتیم و در نهایت تعجب استاد شجریان رو دیدیم . از هیجان دوست عزیزم چشمانش پر از اشک شده بود . سالن غرق هیجان بود . همه به وجد آمده بودن . یک لحظه غیر قابل توصیف بود . اصلا نمیتونم حسی رو که داشتم توصیف کنم . روی پا بند نبودیم . چند دقیقه بعد همایون و گروهش اومدن . اجرا خیلی خیلی عالی و قوی بود . کار همه بسیار عالی بود و همایون بسیار بسیار عالی ظاهر شد . عجب توانایی داره صدای این هنرمند ! همه چیز عالی و به یاد ماندنی بود . شب عجیبی بود . اصلا نمیتونم حسی رو که داشتم توضیح بدم . من و کیمیا واقعا از خود بیخود شده بودیم . کنسرت خیلی بهتر از اون چیزی بود که تصور میکردم . هوای گریه رو که اجرا کرد دیگه نهایت لذت بود . یکی از بهترین قسمتهای کنسرت اجرای جدید و فوق العاده ای از مرغ سحر بود . اون شب با اینکه خیلی خسته بودیم تا ساعت 2 بیدار بودیم . از هیجان کنسرت نمیتونستیم بخوابیم . من که خواب کنسرت رو هم دیدم . 

 روز چهارشنبه که کلا خیابونهای تهران رو متر کردیم و تمام فروشگاهها رو آباد کردیم . البته به پیشنهاد کیمیا همه جا رو با اتوبوس رفتیم . مدتها بود سوار اتوبوس نشده بودم . معمولا با تاکسی های خطی رفت و آمد میکنم . اتوبوس خیلی وقت آدم رو هدر میده . به پیشنهاد یکی دیگه از دوستان و اصرار بسیار کیمیا رفتیم یک کافه ای نزدیک پاساژ جام جم که دونات بخوریم هم به جای خودمون و هم اون دوستمون . ولی چون چای نداشت خریدیم و بردیم مهمان سرا . یک سری هم به پارک ملت زدیم و از هوا لذت بردیم . و دلمون برای خودمون سوخت که تو اهواز هیچ تفریحی نداریم . این رو یادم رفت بگم که آتی ساز عجب جاییه . سر سبز و زیبا . لذت بردیم . فقط یه مشکل داشت و اون هم اینکه وجب وجب گربه بود . من هم که مثل مرگ از گربه میترسم و از ترس پشت کیمیا قایم میشدم . کلا این چند روز زهر ترک شدم از دست این گربه ها . چه گربه های پررویی هم بودن .

دیروز هم که با اجازه بعد از انجام کارهامون رفتیم راه آهن و من بعد از مدتها سوار قطار شدم که حسابی هم حالم گرفته شد . البته قبل از سوار شدن به قطار راننده تاکسی که ما رو رسوند تا راه آهن حالمون رو گرفته بود . از اول مدیر آژانس گفت کرایه میشه 9000 تومن تا راه آهن . ولی وقتی رسیدیم راننده (یک زن بی ادب بود) با دعوا گفت که میشه 12000 تومن . گفتم که بیشتر نمیدم و اون هم دهنش رو باز کرد و چشمهاش رو بست و هر چی دلش خواست و لیاقت خودش بود بارمون کرد . گفت : زنیکه …. گدا و  دزد و شهرستانی . یه چیزهایی که فقط لیاقت خودش بود . پولها رو پرت کردیم و رفتیم . تا قبل از حرکت قطار هر دومون زنگ زدیم به آژانس و شکایت کردیم . مدیر اونجا گفت که بیرونش میکنه و معذرت خواهی کرد و گفت که از بی فرهنگی و حماقت این حرفها رو زده . من هم گفتم که اگر بیرونش نکنه میرم تاکسی رانی و شکایت اون زن بی شخصیت رو میکنم . مدیر آژانس ده دقیقه بعد زنگ زد و گفت بیرونش میکنه و اگه لازمه مداکش رو نگه داره که ما بریم شکایت کنیم و بریم و کرایمون رو پس بگیریم .

شکایت رو بیخیال شدیم ولی واقعا دلم میخواد بدونم چرا بعضی از این تهرانیها از واژه شهرستانی به عنوان فحش استفاده میکنن ؟ خیلی توهین بدیه . اصلا کی گفته هر کی توی تهرانه با فرهنگه ؟ کی گفته شهرستانیها گدا صفت هستن ؟ طرف بلد نبود حرف بزنه و معلوم نبود از کجا اومده بود تهران و ادعای فرهنگ هم میکرد . هر کجا که آدم باشه میتونه انسان باشه . چه توی تهران و چه توی دهات . یک دختری از دهات اطراف خرم آباد ماهی یک بار با برادرش میاد کلاس پیش آقای رستمیان . این بهتره یا یک زن بی ادب و بی صفت که توی تهران باشه و حرفهایی بزنه که شنیدنش برای ما به قدری سنگین بود که تا یک ساعت حتی نمیتونستیم با هم حرف بزنیم ؟

در مجموع جای همه دوستان خالی خیلی بهمون خوش گذشت و شب کنسرت واقعا به یاد ماندنی بود .

2- روایت دوم : از زبان اردیبهشت

روز دوشنبه عصر ساعت 17:20 حرکت قطار بود . متأسفانه به موقع رسیدم و جانموندم ! روز سه شنبه صبح ساعت 11 تهران بودم . با اتوبوس راه افتادم به سمت ونک و بعد پارک وی و بعد هم آتی سازبه سمت مهمانسرای شرکت . مینای عزیز صبح همون روز با هواپیما اومده بود ولی همزمان رسیدیم به مهمانسرا . دوشی گرفتیم ، چای نوشیدیم و رفتیم سمت غرب و میلاد نور . از اونجا برای شرکت در کنسرت لباس مناسب و شیک خریدم و بعد از اینکه توسط دوست ِ دوستی ، پیچانده شدیم ، رفتیم برج میلاد . جمعیت بسیاری اومده بود . ما ردیف e بودیم . جاگیر شده بودیم که دیدیم ملت دارن جیغ و داد و فریاد راه میندازن و صدای کف و سوت سالن رو پر کرد . گفتیم چی شده چی شده … که متوجه تصویر پروژکتور شدیم . خود استاد شجریان هم اومده بود . من دیگه نفهمیدم چی شد . صورتم خیس اشک بود . من و مینا همدیگه رو بغل می کردیم و جیغ می زدیم . از شدت هیجان تمام تنمون می لرزید . سورپرایز خیلی خیلی بزرگی بود . بعد هم که خود همایون اومد با گروه همنوازان حصار به تنظیم آقای قمصری . در کل ، گروه جوانی بودن ولی کارشون فوق العاده بود . علی الخصوص نوازندۀ کمانچه . وقتی می نواخت ، حتی موهای ابروهام سیخ می شدن ! ساز جدید کوزه و کمانچه باس(بم کمان) رو هم وارد کار کرده بودن و به این نحو ، از اون حالت محض سنتی بیرون اومده بود . اجرای شخص همایون هم که مثل همیشه عالی بود . خصوصاً وقتی «هوای گریه» رو اجرا کرد . من از خود بیخود شده بودم . کفشهام رو دراورده و روی زمین با پاهام ضرب گرفته بودم . بعد از اینکه یک دسته گل بین همایون و استاد شجریان و علی قمصری رد و بدل شد ، قطعۀ اضافه هدیۀ گروه که اصطلاحاً «بیز» گفته می شه ، اجرا شد . یک اجرای منحصر بفرد از مرغ سحر به روش اروپایی «آکاپِلّا» که بعد توی وبلاگ خودم راجع بهش توضیح می دم . بی نظیر بود . من از قطعۀ نقش خیال خیلی خوشم اومد . خلاصه کنسرت تمام شد و چیزی که برای ما باقی موند ، هیجان و مور مور ناشی از یک تجربۀ بی نظیر بود .

چهارشنبه از صبح زود زدیم به خیابون و رفتیم ونک و فروشگاه هالیدی رو آباد کردیم . کلی لباس ازش خریدیم . کلاً اون رو به خرید گذروندیم . ناهار رو توی تی-تو در میرداماد خوردیم . به خاطر دوستی که به دلایلی شگرف ، نتونسته بود بیاد ، رفتیم کافه دونات و یه دونات کرنفلکس خریدم که شب به یاد اون دوست و به جای اون خوردم . الحق که خوشمزه بود . عصر هم رفتیم فروشگاه هایلند توی آرژانتین . کمی لوازم آرایشی و بهداشتی خریدیم . شب شام خونۀ عموی مینا دعوت بودیم . رفتیم و سر زدیم و شام خوردیم و صحبت کردیم و سر و صدا راه انداختیم و برگشتیم آتی ساز .

روز پنجشنبه صبح دوش گرفتیم ، تمام وسایلمون رو انداختیم روی کولمون و با آتی ساز و فضای سرسبز زیباش خداحافظی کردیم و رفتیم سمت تجریش . از طبقۀ سوم بازار قائم کلی لوازم آرایشی خریدیم و بعد برای ناهار رفتیم تندیس و رستوران  اردک آبی . غذاش فوق العاده خوشمزه بود . همونجا کلی صفا کردیم و خندیدیم . بعد از ناهار هم ماجرای تاکسی سرویس پیش اومد که مینا تعریف کرد . هنوز باورم نمی شه که چطور یک خانم (هرچند راننده) می تونه به خودش اجازه بده همچین حرفهای رکیکی از دهنش بیاد بیرون . مطمئنم اگه باز هم توی همچین موقعیتی قرار بگیرم ، مثل همون روز ، جوابش نمی دم و می رم . با هر کسی نباید دهن به دهن شد . از شدت بی شخصیتیش به گریه افتادم . دلم براش سوخت . بعد از این ماجرا ، به کف ِ کفشی که تازه خریده بودم ، یک عدد آدامس خرسی چسبید و پخش شد کف کفشم ، احتمالاً جهت تلطیف و تعدیل اوضاع . چون حالم خیلی بهتر شد و کلی با خودم خندیدم.  بعد هم سوار قطاری شدیم که نمی دونستیم وسط راه بعلت خرابی ریل، پنج ساعت تأخیر خواهد داشت و ما به جای اینکه ساعت 9 صبح برسیم اهواز ، ساعت 2 ظهر رسیدیم . بیچاره مینا ! شانس نیاورد . بعد از عمری اومد با قطار سفر کنه اونم به اصرار من . حالا اینجوری شد . من کلاً خوشم میاد از فضای قطار و حسابی به کوپه و همکوپه ای و غیره عادت کردم . زیاد اذیت نشدم . عوضش وقتی رسیدم خونه ، خانواده با ناهار «ماصی صُبور» در انتظارم بودن . سفر فوق العاده ای بود . تجربه های جدیدی کسب کردیم و از موسیقی (مثل همیشه) فیض بردیم .  جای همۀ دوستانی که به دلایل دانشگاهی نتونستن بیان ، همۀ دوستانی که به دلایلی پیچاندن ، همۀ دوستانی که نتونستن مرخصی بگیرن و علی الخصوص خواهر دوست داشتنی ، خالی خالی خالی بود .

مینا جون ! همسفر عزیز ! چاکریم !

کیمیا جونم ما بیشتر !

من و سنتورم

داشتم به این فکر می کردم که موسیقی چقدر روح رو لطیف میکنه و چقدر انسان رو حساس . داشتم فکر می کردم که چرا خیلیها حسی رو که آدم به سازش داره درک نمی کن ؟ همیشه وقتی چیزی رو از دست بدی بیشتر قدرش رو می دونی . من یه مدتی ساز نزدم . در واقع بصورتی بسیار احمقانه با سازم قهر بودم . نه فقط با سازم با موسیقی اصیل ایرانی هم . دلیلش رو فقط خودم میدونم . سال 86 با سنتورم آشتی کردم . و حالا خیلی بیشتر و بهتر موسیقی رو درک میکنم . و حالا خیلی بیشتر قدر این هنر رو میدونم . وقتی دوباره سنتور زدم خیلی تغییر کردم . از همه نظر . حس میکردم حالم چقدر خوبه . با سنتورم که آشتی کردم تو گویی که با دنیا آشتی کردم . یه بار یه نفر گفت ساز بهترین همدم آدم میشه . واقعا راست گفت . میتونی بزنی تا شاد بشی . میتونی بزنی که عصبانیتت فروکش کنه . میتونی بزنی که غمت رو فراموش کنی . کلا میتونی بزنی که آرامش پیدا کنی .

گاهی مشکلات زندگی بهت یاد میدن کینه و نفرت و دورویی و دروغ رو . یاد میدن که چطور میشه با دروغ پیش رفت . و خیلی چیزهای بد دیگه . البته من همیشه سعی کردم مقاومت کنم و یاد نگیرم این چیزها رو. وقتی خودت رو مرور کنی میفهمی چی بودی و چی شدی .  خب سخته که خودت باشی و تاثیری از محیط نگیری . ولی با آشتی با موسیقی از استادم یاد گرفتم مهربانی و دوست داشتن همه آدمها و پاکی دل رو . یاد گرفتم که از کنار خیلی چیزها میشه گذشت . نمیدونم چرا ولی موسیقی آدم رو دگرگون میکنه . حداقل در مورد من که چنین بود .

از بچگی با دیدن سنتور زدن شوهر عمه ام به سنتور علاقه مند شدم (البته به سازهای دیگر هم دستی داره و بچه های هنرمندی هم داره که پیانو و ویولون میزنن و زنده یاد سیمین هم سه تار میزد ) . و اولین سنتورم رو هم ایشون به همراه پدرم برای من خریدن . سال 86. یادمه 40000 تومان خریدنش . شش ماه بعد یه سنتور لاکوک خریدم . 105000 تومان . با اینکه ساز خیلی جالبی نیست ولی خیلی دوستش دارم . کلی خاطره دارم باهاش . سال 79 یه دونوازی با تنبک داشتم به مناسبت بزرگداشت شاملو تو دانشگاه با همین سنتور در دستگاه سه گاه . یه تک نوازی با یه خواننده خانم هم توی یه سالن ورزشی داشتم باز سال 79 با همین سنتور در دستگاه شور . الان هم تهرانه خونه عموم واسه مواقعی که تهرانم .

شوهر عمم همیشه مشوق من بود . و البته پدرم هم همین طور . الان هم همیشه بحثهای موسیقیایی با هم میکنیم و همیشه من رو تشویق میکنه که جلو برم و معتقده که حساسیت های من بخاطر اینه که موسیقی روح رو لطیف میکنه و هنرمندان متفاوت میشوند و به همین دلیل خیلیها از درک آنها عاجز هستند . نه اینکه خودم رو خیلی هنرمند بدونم . این حرف شوهر عمم بود . چه لذتی داره یه نفر آدم رو درک کنه و تشویق کنه . تصادفا یکی از هنرجوهای من رو دیده بود و به قول خودش باورش نمیشد که من یه روزی بتونم به این خوبی هنرجو پرورش بدم . (اینم حرف شوهر عمم بود) یادمه چند وقت قبل با هم بحث علاقه به ساز رو میکردیم . و این که ساز مثل بچه آدم میمونه . و طبیعیه که دل آدم واسه سازش تنگ بشه (من یه روز هم دلم تنگ میشه ) . و اینکه هر کس بخواد هنر رو بصورت حرفه ای کار کنه باید طبعاتش رو هم قبول کنه هم از سوی جامعه ای که هنرو  مخصوصا موسیقی بین عموم جایگاهی نداره و هنوز خیلیها نوازنده رو مطرب میدونن و هم از سوی جو بسته ای که برای موسیقی درست شده و میگویند حرام است . وقتی گفت سال 75 سنتور یکی از دوستاش رو جلوی چشماش شکستن چون موسیقی حرامه ، باورم نشد .گفتم مگه میشه کسی ساز رو از بین ببره ؟ گفتم اونوقت اون آدم اصلا میدونه احساس چیه ؟  فکر کردم اگه کسی سنتورم رو از بین ببره حتما سکته میکنم . ولی امروز با دیدن عکسهای زیر باورم شد . اگه شما بعد از تعطیلات نوروز میرفتین دانشگاه و سازهاتون رو این شکلی میدیدن چه حالی میشدین ؟ من که با دیدن این عکسها گریم گرفت . برای موسیقی ایران که چنین بی ارزش است . برای این بی احترامی به ساز . یکی نیست بگه که باباجون ساز حرمت داره . استادم میگفت وقتی داری ساز میزنی اگه رئیس جمهور هم وارد شده نباید از پشت سازت بلند بشی . بی احترامی میشه به ساز . اونوقت عده ای ساز رو به این روز در میارن .

 

 

پ . ن : عید مهمان نوروزی داشتیم . یکیشون بدون اجازه رفت جعبه سنتورم رو باز کرد . هیچی نگفتم . ولی وقتی مضرابهام رو از تو جعبه در آورد و یه جوری گرفت که ممکن بود بشکنه تحملم تموم شد و گفتم دست نزنه و البته تو دلم خیلی بهش چیز گفتم . که جقدر بی ادبه که بدون اجازه دست به ساز من زده . حالا حساب کنین یکی ساز آدم رو عمدا بشکنه .

دسته‌ها:موسیقی, هنر, خاطرات برچسب‌ها: ,

اصالت آری ، سنت نه

داشتم توی سایت مجله موسیقی پرشیا یک مصاحبه میخوندم از استاد شجریان به نام اصالت آری ، سنت نه . بسیار خوشم اومد و قسمتهایی از اون رو که بیشتر خوشم اومد گلچین کردم :

1 – چنان‌که می‌گویید «آه باران» مانند یک حافظه عمل می‌کند تا رابطه‌ی ما را با فرهنگ موسیقی حفظ کند. چه ضرورتی دارد که ما حافظه‌ی موسیقایی را حفظ کنیم؟

این ارتباطی است که هر کس می‌تواند با اصالت و گذشته‌ی خودش داشته باشد. خودش را از اصالت دور کند یا اصالت را حفظ کند. به‌طور کل اگر هر کار اجتماعی و هر کار عملی برگرفته از کائنات و کارگاه هستی باشد به سمت زیبایی می‌رود. یعنی در کائنات دو موجود مثل هم نمی‌بینید، موجودات با هم فرق می‌کنند. برای همین تنوع موسیقی یک اصل است. باید همه‌جور و همه‌نوع نوازنده و موسیقی‌دان داشته باشیم. اینکه تصور کنیم که من آقای ایکس را دوست دارم و هر کس دیگری تار بزند، من خوشم نمی‌آید، اصلاً درست نیست. من هر جای دنیا بروم با فرهنگ‌ها آشنا می‌شوم. موسیقی‌شان را گوش می‌کنم و غذایشان را هم می‌خورم. در آنجا نه غذای ایرانی می‌خورم و نه موسیقی ایرانی گوش می‌کنم؛ وارد دنیای دیگری شده‌ام. با هر چیزی که برخورد می‌کنم سعی می‌کنم ارتباط برقرار کنم و از زیبایی‌های اطراف لذت ببرم. هر موسیقی را گوش می‌کنم مگر اینکه بد ساز بزند. دوست دارم هر کس به شیوه‌ی خودش ساز بزند و ما شیوه‌های مختلف را گوش کنیم و آشنا شویم. از این جهت دوست داشتم بچه‌های ما دوباره توجه کنند، ما موسیقی به اندازه‌ی کافی داریم و زیبایی خودش را دارد. وقتی می‌گوییم با پیانو می‌نوازند این هم زیبایی‌های خود را دارد و این تنوعی‌ست که می‌تواند در زیبایی‌ها باشد و این اصلاً لطف زیبایی‌هاست.

2 – شما بحثی دارید درباره‌ی تفاوت «اصالت» و «سنت». بازخوانی این آثار چه رابطه‌ای با سنت یا اصالت دارد؟ مثالی هم که الآن درباره‌ی برنامه‌ی گلها می‌زنید از همین زاویه است؛ یعنی هم تأکید بر کارهای تازه و نیازهای امروز می‌کنید و هم تأکید بر بهره‌گیری از سنت.

برخی موسیقی سنتی و اصیل را یکسان می‌گیرند؛ گویی این دو یک چیزند. سنت کاملاً بسته و محدود است، اما اصالت وسیع و باز است. در هر زمانه‌ای، موقعیت یا شرایط جغرافیایی، سنت‌هایی خاص به‌وجود می‌آورد که به مسائل و نیازهای نسل خاص یا زمانه‌ی خاصی مربوط است. نسل‌های تازه می‌آیند و چیزهای تازه می‌خواند؛ برای همین هم سنت را می‌شکنند و در واقع سنتی دیگر درست می‌کنند. فرزندان آنها باز سنت پدرانشان را می‌شکنند و سنت‌های دیگری را به‌وجود می‌آورند؛ اما در این عملکرد باید سنت و اصالت را تفکیک کرد. اصالت، ریشه‌ای است که می‌ماند. اصالت، ریشه‌ای است که در هر زمان متناسب با نیازهای آن نسل و دوره مطرح می‌شود. یعنی ما سنت‌های دوره‌های مختلف را متناسب با زمان تغییر می‌دهیم و آن را با نیازهای آن زمان سازگار می‌کنیم. این‌طور نیست که بگوییم این سنت است و ما نباید دست به تغییر آن بزنیم. اصالت مثل یک جاده است که می‌توانیم از هر طرف که خواستیم حرکت کنیم؛ اما سنت به‌نظر من اتاقی است دربسته، سقف دارد، دیوار دارد. نمی‌توانیم از آن برویم بیرون. ما سنت‌هایمان را می‌شکنیم و سنت‌های جدید به‌وجود می‌آوریم، اما اصالت‌هایمان را باید نگه داریم. خود من بیشتر به جنبه‌ی اصالت نگاه می‌کنم. سنت‌ها را که بلد هستم و می‌دانم، اما به تدریج خودم را از دایره‌ی سنت کنار کشیدم و آمدم بیرون. نه اینکه سنت بد بود، خیلی هم خوب بود؛ اما راه‌های دیگری را پیش گرفتیم. حالا جوان‌ها هم همین‌طور می‌توانند به سنت‌های ما نگاه کنند، از آن بهره بگیرند و آن را متناسب با نیازهای زمانه‌ی خود تغییر دهند. شکل دیگری برای خودشان درست می‌کنند؛ اما از نظر اصالت، شکل و واژه‌های موسیقایی، همه بلد هستیم و در کار استفاده می‌کنیم.

3 – در طول سال‌های اخیر بارها به سراغ مشیری رفته‌اید، چه ویژگی در کارهای او می‌بینید؟

شعر مشیری بعد احساسی قوی دارد. مشیری فقط اشعار عاشقانه نگفته است، بعد اجتماعی کارهای او هم قابل‌توجه است. بعدی که به‌نظرم هنوز برای جامعه‌ی ما شناخته نشده است. علاوه بر این، موزیکالیته‌ی شعر مشیری برای کار ما خیلی مناسب است. دست ما باز است. ولی شعر برخی شاعران موزیکالیته‌ی مناسب برای نوع موسیقی ما را ندارد. شاملو را شاعری بزرگ می‌دانم و جنبه‌های ادبی شعرش بسیار بالاست، اما به‌سختی می‌توان بر روی شعر شاملو آهنگ ساخت. من بارها تلاش کردم روی شعرهای شاملو کار کنم؛ ولی نتوانستم. به همین خاطر بیشتر روی شعرهای فریدون مشیری و مهدی اخوان ثالث کار کرده‌ام. شما مثلاً ببینید چقدر روی مولانا کار می‌کنند، در حالی‌که این‌قدر روی حافظ نمی‌توانند کار کنند، چون کار موسیقایی روی شعر مولانا آسان‌تر است. شعر حافظ چنان از نظر ادبی بالاست که یک اشتباه کوچک شعر را به هم می‌ریزد. برای همین کار کردن با آن سخت است. در شعر معاصر شعر مشیری، اخوان ثالث، شفیعی کدکنی و نیما با زبان موسیقی ما پیوند بیشتری دارند. همان‌طور که معنی از شعری به شعر دیگر فرق می‌کند، آهنگش هم فرق می‌کند. اصلاً موسیقی جان شعر است. شما گاهی موسیقی شعر را بگیرید، معنایش را هم گرفته‌اید. شعر تا وقتی در کتاب است، بی‌جان است. موسیقی شعر را زنده می‌کند و جاری می‌کند.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.