بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘شخصیتهای برجسته’

ای وطن

استاد علی نقی وزیری، موسیقی‌دان برجسته ایرانی و از پیشگامان آهنگ‌سازی برای ارکستر در ایران بود. او که سال ها در  کلوپ موزیکال، مدرسه عالی موسیقی و دانشگاه تهران به آموزش تئوری و عملی موسیقی مشغول بود، کوشید تا برای نخستین بار «درس سرود» در برنامه درسی دانش آموزان دوره دبستان گنجانده شود. استاد علینقی وزیری سال ها کوشید تا با ساختن سرودها و مارش های ملی میهنی ، نغمه مهر میهن را در میان ایرانیان بگستراند. یکی از ساخته های او » سرود نفت » بود که به مناسبت ملی شدن صنعت نفت ایران ساخت و یک بار از رادیو ایران در آن زمان پخش شد. از استاد وزیری قطعه های همراه با آواز چون «سرود پاینده ایران» و «سرود مهر ایران»، «خاک ایران» ، » ای وطن» و قطعه های بدون آواز همچون «مارش ظفر» ، «مارش ایران» و «مارش اصفهان» به یادگار مانده است. سرود » ای وطن» یکی از ساخته های استاد علی نقی وزیری، آمیخته ای از موسیقی سنتی و مارش است که به خاطر جمله پردازی درست و استفاده بجا از نغمه زیبای دشتی پس از گذشت سال ها همچنان ارزش های هنری خود را حفظ نموده و شور آفرین است.بعد از عارف نخستين كسي بود كه موسيقي ايران را از انزوا بيرون آورد و در دسترس عامه بطور علمي قرار داد . بشنوید اثر ماندگار و زیبای ای وطن را با تار کیوان ساکت و صدای فاضل جمشیدی :

کشور ما، کشور ایران بُود

مسکن شیران و دلیران بُود

رستم دستان جهان پهلوان

مظهرعشق و آزادی در جهان

ای وطن، ای حب تو آیین من

دوستی ات کیش من و دین من

دولت اقبال تو پاینده باد

نام بلندت به جهان زنده باد

بی تو وجود من یک دم مباد

سایه ی تو از سر من کم مباد

دانلود ای وطن

پ . ن : این پست ر و تقدیم میکنم به همه کسانی که برای آزادی من و شما و برای ایران جان باختند . روحشان شاد و یادشان گرامی .

نواهای ماندگار

تصنیف «بسته ی دام» که از ساخته های استاد علینقی وزیری با شعر زیبای حسین گل گلاب است که مربوط می شود به سالهای پیش از انقلاب که در دانشگاه تهران ظبط شده که با صدای دلنشین خانم پریسا و سنتور مرحــوم مشکاتیان و تار استاد حسین علیزاده ،کمانجه استاد داوود گنجه ای و استاد علی اکبر شکارچی ، نی استاد محمد علی کیانی نژاد و تنبک استاد محمــود فرهمند می باشد که تقدیم میشود به همه علاقه مندان به موسیقی ایرانی. البته این تصنیف با تار کیوان ساکت هم بسیار بسیار زیبا و شنیدنی است . ولی رو اینترنت با تار آقای ساکت پیدا نکردم . فقط با صدای خانم پریسا بود  . امروز صبح چندین بار این تصنیف رو زدم . خیلی لذت بردم . نواختنش واقعا بهم انرژی داد . بعضی آهنگها و قطعات واقعا ماندگار هستند . همیشه نو می مانند . مثل قطعاتی که کلنل علنقی وزیری ساخته که در نوع خود بی نظیر هستند . من عاشق دخترک ژولیده هستم هم با صدای تار خود ایشان هم با سنتور زنده یاد مشکاتیان .

چه شود گر فکنی بر من مسکين نگهی

تو مهی بر آسمانی و منم خار رهی

روی خويش از عاشقان جانا مکن هرگز نهان

نور ماه از آسمان تابد بر اطراف جهان

به دست تو تیر جفاست ای صنم

نشانه ی تير تو کيست آن منم

نخواهم از دام تو رَست بی خطر

دمی بر اين بسته ی دام کن نظر

ای گلعذارم ، بردی قرارم، دست از تو هرگز من برندارم

با همه جور تو من در ره دیگر نروم

بسته ام در دام صیاد که دگر من نشوم

چون کنون از جان خود من شسته ام دست ای حبیب

کی مرا بیمی بود از جور و از کید رقیب

گذشته در راه تو موج از سرم

بگو کز این پرده که روی آورم

خوش آن که اندر ره دوست جان دهد

به راه عشق آنچه نکوست آن دهد

آن روی مهوش، آن موی دلکش، یکباره افکند بر جانم آتش

دانلود با صدای بانو پریسا

زخمهای زندگی

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزء اتفاقات و پیش آمده های نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنوسد، مردم بر سبیل عقاید جاری وعقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی ان فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله ی افیون و مواد مخدره است ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی به شدت درد می افزاید….

 من سعی خواهم کرد آنچه را که یادم هست آنچه را که از ارتباط وقایع در نظرم مانده بنویسم شاید بتوانم راجع به آن یک قضاوت کلی بکنم؛ نه، فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلا خودم بتوانم باور کنم چون برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند فقط می ترسم فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم زیرا طی تجربیات زندگی با این مطلب برخوردم که چه ورطه ی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نکه دارم و اگر حال تصمیم گرفتم که بنویسم فقط برای این است که خودم را برای سایه ام معرفی کنم -سایه ای که روی دیوار خمیده مثل این است که هر چه می نویسم با شتهای هر چه تمام تر می بلعد- برای اوست که می خواهم آزمایشی بکنم و ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم چون از زمانیکه همه ی روابط خودم را با دیگران بریده ام می خواهم خودم را بهتر بشناسم. افکار پوچ ! باشد از هر حقیقتی بیشتر مرا شکنجه می کنند….. من فقط برای سایه ی خودم می نویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است باید خودم را بهش معرفی بکنم…

بوف کور – صادق هدایت

حکایتهایی از گلستان سعدی

1 - خلاف راه صواب است و عکس رای اولوالالباب ، دارو بگمان خوردن و راه ناديده بی کاروان رفتن . امام مرشد محمد غزالی را رحمه الله عليه پرسيدند : چگونه رسيدی بدين منزلت در علوم ؟ گفت : بدانکه هرچه ندانستم از پرسيدن آن ننگ نداشتم .

2 - يکي را از وزرا پسري کودن بود ، پيش يکي از دانشمندان فرستاد که مرين را تربيتي مي کن ، مگر که عاقل شود . روزگاري تعليم کردش و موثر نبود . پيش پدرش کس فرستاد که اين عاقل نمي باشد و مرا ديوانه کرد.
چون بود اصل گوهري قابل/تربيت را در او اثر باشد
هيچ صيقل نکو نداند کرد/آهني را که بدگهر باشد
سگ به درياي هفتگانه بشوي/که چو تر شد پليدتر باشد
خر عيسي گرش به مکه برند/چو بيايد هنوز خر باشد

 3 - جوانمرد که بخورد و بدهد به از عابد که روزه دارد و بنهد . هر که ترک شهوت از بهر خلق داده است از شهوتی حلال در شهوتی حرام افتاده است .

4- حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر هنر آموزید که ملت و دولت دنیا را اعتماد نشاید و سیم و زر در سفر بر محا خطر است یا دزد به یک باره ببرد یا خاجه به تفاریق بخورد. اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده و گر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است هرجا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی ببیند.

 5 - حاتم طایی را گفتند: از تو بزرگ همّت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای؟  گفت: بلی، روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرایِ عرب را. پس به گوشه صحرایی به حاجتی برون رفته بودم. خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده، گفتمش : به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سِماط او گرد آمده اند؟ گفت:

                              هـر که نان از عمل خویش خورد                    مـــــــــنّّّّت از حاتم طایی نبــــــــــرد

 من او را به همّت و جوانمردی از خود برتر دیدم .

 6 - شبانی را پدری خردمند بود . روزى بدو گفت : اى پدر دانا و خردمند! مرا آنگونه که از پيروان خردمند می رود پندی بياموز !پدر گفت : به مردم نيكى كن ، ولى به اندازه ، نه به حدى كه او را مغرور و خيره سر نمايد.
شبانى با پدر گفت اى خردمند/مرا تعليم ده پيرانه يك چند
بگفتا: نيك مردى كن نه چندان/كه گردد خيره ، گرگ تيزدندان

 7 - پيرمردی را گفتند : چرا زن نکنی ؟ گفت : با پيرزنانم عيشی نباشد . گفتند : جوانی بخواه ، چون مکنت داری . گفت : مرا که پيرم با پيرزنان الفت نيست پس او را که جوان باشد با من که پيرم چه دوستی صورت بندد ؟

 

حذف تاریخ !!!!!!

امروز ایمیل جالبی دریافت کردم :

اگر هخامنش به فراموشی سپرده شود ، گناه ماست که به فرزندانمان نیاموختیمش مگر هزارها چیز دیگرکه به فرزندانمان می آموزیم ، در کتاب های درسی آمده اند؟؟؟ پس گناه خودمان را گردن دیگری میاندازیم . خود ما چقدر آگاهی داریم؟ چقدر از پیشینه و تاریخمان اطلاع داریم .   اگر آگاهی داشتیم انقدر تکرارش نمی کردیم .

 آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟  و فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمی شناسند؟  

 آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟

 آیا میدانید :  چند سال دیگر ، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند

 آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

 آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

 آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد

 آیا میدانید :داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت .   

 آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ – ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد .

 آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد  .  

آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت .

آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره – عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند .

 آیا میدانید: داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است .

 آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی «دنی تون» بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

 آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه – وزارت آب - سازمان املاک  -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد .

 آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد .

 آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد .

 آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد .

 پ . ن 1 : با خوندن این ایمیل فکر کردم  یک زمانی ما اولین منشور حقوق بشر رو داشتیم که توسط کوروش نوشته شده بود و حالا … .

پ . ن 2 : اصلا مگه میشه یک بخش بزرگی از تاریخ یک کشور رو حذف کرد ؟

سخنی ازکنفسیوس

 

انسان سه راه دارد:

راه اول از اندیشه می‌گذرد، این والاترین راه است .  راه دوم از تقلید می‌گذرد، این آسان‌ترین راه است .  و راه سوم از تجربه می‌گذرد، این تلخ‌ترین راه است.

 پ . ن : میشه ساعتها در مورد این جمله پرمحتوا مطلب نوشت و بحث کرد . ترجیح میدم این بحث با دوستان باشه و من فعلا چیزی نگم . فقط میدونم که بعضی تجربه ها خیلی تلخ و سنگینه . و کاش اصلا نبودن .

مدارس دخترانه در ایران

تاریخ جنبش حقوق زنان در ایران زمان قاجار با دیگر جنبش‌های اجتماعی و مذهبی و فکری این دوره نظیر لیبرالیسم، دموکراسی و بابیسم در ارتباط است. نمود اولیه فمنیسم در ژوئن ۱۸۴۸ در بهدشت، روستایی در مرز مازندران و خراسان اتفاق افتاد که قره العین، رهبر زن بابیان، حجاب خود را در نزد جمعیتی متحیر و بهت زده کنار زد. همچنین، عقاید لیبرالی اروپاییان، همراه با اصلاحات اجتماعی صورت گرفته در ترکیه، ماورای قفقاز، مصر و هند، روشن‌فکران اواخر سده نوزدهم که حجاب و دیگر شکل‌های سرکوب زنان را محکوم می‌کردند جنبش زنان را زیر تاثیر قرار داد.

میرزا فتحعلی آخوند‌زاده از نیاز زنان به آموزش و پایان چند همسری سخن می‌راند. میرزا یوسف خان آشتیانی اعتصام الملک (سردبیر جهاد در تبریز)، اثر کلاسیک اصلاح‌طلب مصری قاسم امین، «تحریرالمراه» را با عنوان تربیت نسوان به فارسی ترجمه کرد. بی‌بی خانم استرآبادی کتاب‌ «معایب‌الرجال» را نوشت که گسترده‌ترین متن فمنیستی باقی مانده از این دوره است، این اثر که به سبک امروز روزنامه‌ها نوشته شده است پاسخی به کتاب «تادیب النسوان»، نخستین رساله‌ی یک اشراف‌زاده‌ی گمنام قاجار بود.  در عصر قاجار، زنان قدرتمندی وجود داشتند که به واسطه‌ی شخصیت قوی و ارتباط با حرم سلطنتی روی سیاست دربار، تاثیرگذار بودند. مهد علیا‌، مادر ناصرالدین شاه و فخرالدوله، دختر مظفرالدین شاه در زمره این زنان قرار داشتند. نخستین اعتراض ناسیونالیستی در طی جنبش تنباکو اتفاق افتاد که حتی زنان دربار ناصرالدین شاه نیز با پیوستن به تحریم تنباکو از کشیدن قلیان خودداری کردند. مشارکت زنان در انقلاب مشروطه موجب بسط ماهیت توده‌ای آن شد و به یک‌باره علاقه خاص زنان را در کانون توجه قرار داد.

زنان به تحریم منسوجات خارجی پیوستند و به تاسیس بانک ملی یاری رساندند. مردان مشروطه‌خواه که علیه استبداد، فقر، بی‌قانونی و فساد صحبت می‌کردند با توسل به حس غرور مردان از آن‌ها می‌خواستند به جنبش بپیوندند و از زنان دفاع کنند. مجله دموکرات سوسیال، ملانصرالدین در تفلیس به زبان آذری به حمایت شدید از حقوق زنان پرداخت و بحث را به سطح تازه ای سوق داد. به زودی فعالان زن، بیشتر از طبقات بالا به طور مشخص شروع به طرح گرایش‌های زنان کردند. آنان با وجود کمی تعدادشان خود را در انجمن‌ها و سازمان‌ها سازماندهی کردند و مدرسه‌های دخترانه، کلاس‌های آموزشی بزرگسالان، کلینیک‌های بهداشتی، و یتیم خانه‌های جدید را به وجود آوردند.

تا بعد از مشروطيت مدرسه‌اي براي دختران ايجاد نشد، به عوام چنين تلقين مي‌شد که درس خواندن براي دختران لازم و جايز و پسنديده نيست و شايد شرط عفت را در زندگي کنج خانه نشستن و نداشتن سواد مي‌دانستند. ثانياً عامه مردم نظر خوبي به تحصيل در مدارس جديد نداشتند و هر زمان که مي‌توانستند محصلين و معلمين را مورد آزار يا سخريه و توهين قرار مي دادند. تازه اين امر دربارة پسران و مردان بود و دختران وضع دشوارتري داشتند. بنابراين تحصيل دختران در خانواده‌هايي که به با سواد شدن دختران خود علاقمند بودند، به وسيله معلم سرخانه انجام مي شد. تاسيس مدارس دخترانه در ايران توسط هر گروهي که انجام مي گرفت با مخالفتهاي زيادي روبرو مي‌گرديد. بعضي از علما آن را خلاف شرع اسلام مي دانستند .  

پس از انقلاب مشروطيت گفتگوهايي بين نمايندگان صورت گرفت. پاره اي از آنان چون ناظم الاسلام از تأسيس مدارس دخترانه حمايت نمودند و گفتند: « در تربيت بنات و دوشيزگان وطن بکوشيم و به آنها لباس علم و هنر بپوشيم، چه تا دخترها عالم نشوند، پسرها بخوبي تربيت نخواهند شد». در جواب وي ميرزا سيد محمدصادق رئيس مدرسة اسلام گفت : « چيزي که مانع احداث مدرسه دخترانه است نبودن اداره نظميه و نداشتن پليس مرتب است. فرضاَ که حجه الاسلام منع معاندين را بردارند، با جوانان جاهل و اشخاص عزب و بي لجام چه کنيم؟ بايد نخست اداره پليس و نظميه را مرتب کنيم، تا در موقع لزوم از دختران حمايت کنند و ديگر آنکه معلم مردانه نمي‌توان براي دختران آورد. پس بايد به فکر معلم زنانه باشيم».

 با تمام دشواري ها، پس از بالا رفتن سطح آگاهي هاي جامعه و احساس ضرورت ايجاد مدارس دخترانه، بانوان آزادانديش و دلسوز ايراني دست به کار شدند و در همان زماني که نمايندگان به بحث و جدل پايان ناپذير درباره چگونگي ايجاد اين مدارس پرداخته بودند، به تأسيس اولين مدارس دخترانة ايران اقدام نمودند. اين اقدامات در حالي صورت گرفت که اوضاع ايران بسيار منقلب بود و به هر گونه نوگرايي در جامعه با ديده شک و ترديد نگريسته مي شد. بازار تکفير و افترا بسيار گرم بود. و کهنه پرستان از هيچ اقدامي حتي خطر جاني و هتک آبرو و حيثيت اين بانوان آزادانديش فروگذاري نمي‌کردند.

 مدرسه دوشيزگان

نخستين بار در سال 1324 هـ. ق مدرسه اي به نام مدرسة دوشيزگان توسط بانو بي بي خانم وزيراف، براي دختران گشايش يافت. اما اقدام جسورانه وي با مخالفت بسياري روبرو گشت به طوري که پاره اي از مخالفان تصميم به ويران کردن مدرسه گرفتند. بی‌بی‌خانم استرآبادی از نویسندگان دوران مشروطه است. او در در روزنامه‌های حبل المتین، تمدن و نشریه مجلس مقاله می‌نوشت. بیشتر مقالات او در دفاع از آموزش دختران است. او نخستین دبستان دختران را بنیان گذاشت. بیشتر شهرت بی‌بی‌خانم استرآبادی به خاطر کتاب «معایب الرجال» است که به طنز و در پاسخ به «تادیب‌النسوان» نوشته‌است. او را نخستین زن طنزنویس ایران می‌دانند . در سال ۱۳۰۹ (قمری) کتابی به قلم شخص ناشناسی به نام «تادیب زنان» نوشته و منتشر شد. چند سال بعد بی‌بی‌خانم استرآبادی در سال ۱۳۱۳ (قمری) اندکی قبل از ترور ناصرالدین شاه کتابی به نام «معایب الرجال» نوشت که هر چند به‌طور مستقیم «تادیب زنان» پاسخ نداده بود اما ردیه‌ای بر آن بود. بی‌بی‌خانم در این کتاب ضمن بر شمردن معایب مردان سعی کرده‌است راه و رسم درست زناشویی را توضیح دهد. بی‌بی‌خانم در این کتاب آورده‌است:
«نه هر مردی از هر زنی فزون‌تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر»
«انواع و اقسام از خواص و عوام زن و مرد خوب و بد هر دو می‌باشند، صفات حمیده و رذیله از همه قسم مشاهده می‌شود. اگر باید تربیت بشوند باید همه را بنمایند. و تربیت هم موقوف به تمام قوانین تمدن و تدین ملیه و دولتیه و شرعیه و عرفیه کشوریه و لشکریه می‌باشد.»

از همان روز تاسیس با مخالفت شدید سید علی شوشتری و شیخ فضل الله نوری قرار گرفت . سید علی بعنوان اعتراض در آستانه حضرت عبدالعظیم متحصن شد و دو روحانی در تکفیر نامه ای که دانه ای یکشاهی به فروش می رفت و حتی بازار سیاه پیدا کرد، نوشتند که: وای بحال مملکتی که در آن مدرسه دخترانه تشکیل شود! به تحریک و فتوای این دو، مخالفتها شدت گرفت. خانم وزیراف به وزیر معارف شکایت برد و پاسخ گرفت که : “بخاطر مدرسه ی دخترانه ی شما می خواهند مملکتی را به آشوب بکشند. صلاح در این است که مدرسه را تعطیل کنید.“ بی بی خانم غمگین و آزرده روح مدرسه را بست و یکسال بعد ، پس از به توب بسته شدن مجلس شورای ملی، دوباره تقاضای گشایش مدرسه نمود که اینبار با این شرط که فقط دختران خردسال 4 تا 6 سالهرا بپذیرد، با تقاضای او موافقت شد! همچنین از او خواسته شد واژه “دوشیزه“ را که “شهوت انگیز“ است از نام مدرسه حذف کند!!!!!

منابع : ویکی پدیا ، بیدارباش ، کمپین رشت ، موسسه مطالعات تاریخ ایران

اصالت آری ، سنت نه

داشتم توی سایت مجله موسیقی پرشیا یک مصاحبه میخوندم از استاد شجریان به نام اصالت آری ، سنت نه . بسیار خوشم اومد و قسمتهایی از اون رو که بیشتر خوشم اومد گلچین کردم :

1 – چنان‌که می‌گویید «آه باران» مانند یک حافظه عمل می‌کند تا رابطه‌ی ما را با فرهنگ موسیقی حفظ کند. چه ضرورتی دارد که ما حافظه‌ی موسیقایی را حفظ کنیم؟

این ارتباطی است که هر کس می‌تواند با اصالت و گذشته‌ی خودش داشته باشد. خودش را از اصالت دور کند یا اصالت را حفظ کند. به‌طور کل اگر هر کار اجتماعی و هر کار عملی برگرفته از کائنات و کارگاه هستی باشد به سمت زیبایی می‌رود. یعنی در کائنات دو موجود مثل هم نمی‌بینید، موجودات با هم فرق می‌کنند. برای همین تنوع موسیقی یک اصل است. باید همه‌جور و همه‌نوع نوازنده و موسیقی‌دان داشته باشیم. اینکه تصور کنیم که من آقای ایکس را دوست دارم و هر کس دیگری تار بزند، من خوشم نمی‌آید، اصلاً درست نیست. من هر جای دنیا بروم با فرهنگ‌ها آشنا می‌شوم. موسیقی‌شان را گوش می‌کنم و غذایشان را هم می‌خورم. در آنجا نه غذای ایرانی می‌خورم و نه موسیقی ایرانی گوش می‌کنم؛ وارد دنیای دیگری شده‌ام. با هر چیزی که برخورد می‌کنم سعی می‌کنم ارتباط برقرار کنم و از زیبایی‌های اطراف لذت ببرم. هر موسیقی را گوش می‌کنم مگر اینکه بد ساز بزند. دوست دارم هر کس به شیوه‌ی خودش ساز بزند و ما شیوه‌های مختلف را گوش کنیم و آشنا شویم. از این جهت دوست داشتم بچه‌های ما دوباره توجه کنند، ما موسیقی به اندازه‌ی کافی داریم و زیبایی خودش را دارد. وقتی می‌گوییم با پیانو می‌نوازند این هم زیبایی‌های خود را دارد و این تنوعی‌ست که می‌تواند در زیبایی‌ها باشد و این اصلاً لطف زیبایی‌هاست.

2 – شما بحثی دارید درباره‌ی تفاوت «اصالت» و «سنت». بازخوانی این آثار چه رابطه‌ای با سنت یا اصالت دارد؟ مثالی هم که الآن درباره‌ی برنامه‌ی گلها می‌زنید از همین زاویه است؛ یعنی هم تأکید بر کارهای تازه و نیازهای امروز می‌کنید و هم تأکید بر بهره‌گیری از سنت.

برخی موسیقی سنتی و اصیل را یکسان می‌گیرند؛ گویی این دو یک چیزند. سنت کاملاً بسته و محدود است، اما اصالت وسیع و باز است. در هر زمانه‌ای، موقعیت یا شرایط جغرافیایی، سنت‌هایی خاص به‌وجود می‌آورد که به مسائل و نیازهای نسل خاص یا زمانه‌ی خاصی مربوط است. نسل‌های تازه می‌آیند و چیزهای تازه می‌خواند؛ برای همین هم سنت را می‌شکنند و در واقع سنتی دیگر درست می‌کنند. فرزندان آنها باز سنت پدرانشان را می‌شکنند و سنت‌های دیگری را به‌وجود می‌آورند؛ اما در این عملکرد باید سنت و اصالت را تفکیک کرد. اصالت، ریشه‌ای است که می‌ماند. اصالت، ریشه‌ای است که در هر زمان متناسب با نیازهای آن نسل و دوره مطرح می‌شود. یعنی ما سنت‌های دوره‌های مختلف را متناسب با زمان تغییر می‌دهیم و آن را با نیازهای آن زمان سازگار می‌کنیم. این‌طور نیست که بگوییم این سنت است و ما نباید دست به تغییر آن بزنیم. اصالت مثل یک جاده است که می‌توانیم از هر طرف که خواستیم حرکت کنیم؛ اما سنت به‌نظر من اتاقی است دربسته، سقف دارد، دیوار دارد. نمی‌توانیم از آن برویم بیرون. ما سنت‌هایمان را می‌شکنیم و سنت‌های جدید به‌وجود می‌آوریم، اما اصالت‌هایمان را باید نگه داریم. خود من بیشتر به جنبه‌ی اصالت نگاه می‌کنم. سنت‌ها را که بلد هستم و می‌دانم، اما به تدریج خودم را از دایره‌ی سنت کنار کشیدم و آمدم بیرون. نه اینکه سنت بد بود، خیلی هم خوب بود؛ اما راه‌های دیگری را پیش گرفتیم. حالا جوان‌ها هم همین‌طور می‌توانند به سنت‌های ما نگاه کنند، از آن بهره بگیرند و آن را متناسب با نیازهای زمانه‌ی خود تغییر دهند. شکل دیگری برای خودشان درست می‌کنند؛ اما از نظر اصالت، شکل و واژه‌های موسیقایی، همه بلد هستیم و در کار استفاده می‌کنیم.

3 – در طول سال‌های اخیر بارها به سراغ مشیری رفته‌اید، چه ویژگی در کارهای او می‌بینید؟

شعر مشیری بعد احساسی قوی دارد. مشیری فقط اشعار عاشقانه نگفته است، بعد اجتماعی کارهای او هم قابل‌توجه است. بعدی که به‌نظرم هنوز برای جامعه‌ی ما شناخته نشده است. علاوه بر این، موزیکالیته‌ی شعر مشیری برای کار ما خیلی مناسب است. دست ما باز است. ولی شعر برخی شاعران موزیکالیته‌ی مناسب برای نوع موسیقی ما را ندارد. شاملو را شاعری بزرگ می‌دانم و جنبه‌های ادبی شعرش بسیار بالاست، اما به‌سختی می‌توان بر روی شعر شاملو آهنگ ساخت. من بارها تلاش کردم روی شعرهای شاملو کار کنم؛ ولی نتوانستم. به همین خاطر بیشتر روی شعرهای فریدون مشیری و مهدی اخوان ثالث کار کرده‌ام. شما مثلاً ببینید چقدر روی مولانا کار می‌کنند، در حالی‌که این‌قدر روی حافظ نمی‌توانند کار کنند، چون کار موسیقایی روی شعر مولانا آسان‌تر است. شعر حافظ چنان از نظر ادبی بالاست که یک اشتباه کوچک شعر را به هم می‌ریزد. برای همین کار کردن با آن سخت است. در شعر معاصر شعر مشیری، اخوان ثالث، شفیعی کدکنی و نیما با زبان موسیقی ما پیوند بیشتری دارند. همان‌طور که معنی از شعری به شعر دیگر فرق می‌کند، آهنگش هم فرق می‌کند. اصلاً موسیقی جان شعر است. شما گاهی موسیقی شعر را بگیرید، معنایش را هم گرفته‌اید. شعر تا وقتی در کتاب است، بی‌جان است. موسیقی شعر را زنده می‌کند و جاری می‌کند.

آواز ایران وضعیت بحرانی دارد

شهرام ناظری با اشاره به دلایل افت کیفی هنر آواز گفت: وضعیت هنر آواز در سال 88 بیش از سالهای گذشته سیر قهقرایی را طی کرده است.

شوالیه آواز ایران ضمن بیان این مطلب در خصوص وضعیت هنر آواز در سال 88 در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: وضعیت آواز در دو دهه اخیر روز به روز خرابتر شده و در سالهای اخیر همچنان به سیر قهقرایی خود ادامه داده است. شهرام ناظری در ادامه به دلایل افت کیفی هنر آواز اشاره کرد و گفت : دلایل بسیاری برای افت کیفی هنر موسیقی وجود دارد که می توان به درگذشت استادان برجسته آواز و شیوه آموزش قدما اشاره کرد.

به اعتقاد من تعطیل شدن مراکز معتبر موسیقی کشور و پایگاههای آواز وهمچنین جدی نگرفتن موسیقی و آموزش این هنر کار را به اینجا کشانده است و همه این موارد آسیبهای جبران ناپذیری بر پیکره هنر موسیقی به خصوص آواز که با لحن ، کلام و ادبیات در ارتباط است وارد کرده است.

وی در ادامه به وجود و گسترش آواز نازل در فضای موسیقی ایرانی اشاره کرد و گفت : یک آواز بد در فضای نامناسب لطمه ای است از دو سو، هم بر موسیقی و هم بر ادبیات و در یک جمع بندی کلی باید اذعان کرد که آواز ایران در وضعیت بحرانی قرار دارد.

خواننده موسیقی ایرانی در ادامه افزود : از بین رفتن ذوقهای خلاق در آواز، از بین رفتن تنوع در لحنها و شیوه بیان آواز قدما و شخصیت ویژه و مستقل در هنر آواز خوانی، پیدایش فرهنگ تقلید و مقلد پروری (که در یک صدسال گذشته به هیچ وجه سابقه نداشته است)، یکنواختی، شبیه خوانی، شبیه سازی و وارد شدن لحن های خارجی به خصوص لحن عربی در آواز ایرانی از جمله فاجعه هایی است که در آواز در دو دهه اخیر به وجود آمده است.

شهرام ناظری در پایان گفت: اگر یک برنامه ریزی صحیح و ریشه ای در سطح کشور شکل نگیرد و اگر این معضل آسیب شناسی و جلوی آن گرفته نشود و وضعیت آواز به همین منوال پیش رود من فکر می کنم فاتحه آواز ایرانی را باید خواند.

منبع : http://persiamag.com

تنها…

 وقتی که دیگر نبود ،

                من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت ،

                من در انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،

                                   من او را دوست داشتم.

وقتی که او تمام کرد ،

                 من شروع کردم .

وقتی او تمام شد ،

                 من آغاز شدم .

و چه سخت است تنها متولد شدن ،

مثل تنها زندگی کردن

                        مثل تنها مردن …

دکتر علی شریعتی

پ . ن : اسراف تو هر چیزی بده . حتی تو عشق و دوست داشتن . بعضی آدمها لیاقت دوست داشتن رو ندارن و دوست داشتنشون دقیقا اسراف محبته .

فتوای خودم : اسراف حرامه .

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.