تکامل تدریجی موجودات زنده
تکامل یک مبحث بسیار گسترده و بزرگ و تخصصی است و نوشتن در ارتباط با آن در جاهایی که ارتباطی با رشته ھای علمی فوق تخصصی ندارد بسیار دشوار است، زیرا از طرفی مطالب نباید بسیار عمیق و پیچیده و فنی باشند، و از طرف دیگر نباید بسیار سطحی باشند. ھدف از نوشتن این مطلب فقط آشنایی جزئی با تئوری تکامل است و نه شرح یا توضیح علمی آن .
یکی از بهترین کتابهایی که تا کنون خوانده ام کتابهایی درباره تکامل انسان است . و از کتاب انسان به روایت زیست شناسی (آنتونی بارنت ) و کتاب تکامل دارین بسیار زیاد آموختم و کتاب اصل انواع داروین . چند روزی هم میشود که کلی مقاله و کتاب از اینترنت گرفته و مطالعه کردم . این پدیده تکامل چقدر جالب است ! چارلز داروین دانشمند و زیست شناس انگلیسی و بنیانگذار نظریه تکامل تدریجی است . چند شب قبل برنامه بسیار جالبی در مورد تکامل انسان و فسیلهای باقی مانده از انسانهای قبل از ما توی یکی از کانالهای ماهواره دیدم .
زمین تقریبا چهار و نیم بیلیارد سال قبل بوجود آمده . و طی چهار دوره زمین شناسی به شکل امروزی درآمده . دانشمندان معتقد هستند که در بیشتر تاریخ زمین، حیات تنها به شکل موجودات ریز تک سلولی بوده است. قدیمی ترین فسیلهای به دست آمده از موجوداتی که دارای چندین سلولند، مربوط به حدود 600 میلیون سال پیش می باشند. بیشتر این موجودات با همه گونه های فعلی حیات تفاوت داشته اند. چهار دوره زمین شناسی اصلی داریم : (از کتاب پیدایش انسان و عاید داروین )
1- دوره خیلی قدیم یا آرخئین
2- دوره قدیم یا دوره پالئوزوئیک (Paleozoic)
3- دوره وسطی یا دوره مززوئیک (Mesozoic)
4 – دوره جدید یا دوره سنوزوئیک (Cenozoic)
(مطالعه بیشتر در مورد پیدایش زمین )
همه تغییرات موجودات زنده طی این چهار دوره انجام شده با تغییراتی که در جو زمین و نوع آب و هوا بوجود آمده . چیزی که به نظر من یک حقیقت محض است این است که انسان محصول تکامل است و تکامل سنگها و موجودات زنده صدها میلیون سال به طول انجامیده . تکامل به تغییر جانداران در طول زمان گفته میشود و مانند گردش زمین به دور خورشید یک حقیقت علمی است. به بیان دیگر تغییر جانداران در طول زمان و اینکه همیشه به این شکل نبوده اند یک حقیقت است. داروین پس از پنج سا سفر دور دنیا با کشتی «بیل» نظریهپرداز تئوری تکامل ارگانیک به وسیله انتخاب اصلح در طبیعت را ارائه کرد . داروین به این نتیجه رسید که اشکال انواع حیوانی و گیاهی ثابت نبوده بلکه در طول دورههای زمینشناسی تکامل یافتهاند . نظریه تکاملی بر اصل انتخاب طبیعی یا همان «تنازع بقا» و «بقای اصلح» استوار هست . البته برداشت کنونی ما از نظریه تکامل که ترکیبی از قوانین وراثت ژنتیکی و انتخاب اصلح میباشد به مراتب کاملتر از تئوری اولیه داروین است. اصل انتخاب اصلح در واقع اصل گسترده و دامنهداری است که در تمام زمینههای دیگر مانند انسانشناسی، جامعهشناسی ، علوم سیاسی و اقتصادی کاربرد دارد .
پایه علم زیست شناسی در جهان امروز بر پایه اکتشافات داروین است . بطور خلاصه میتوان گفت که : کلیه موجودات از ماده تشکیل شده اند و ماده از سلول ، ماده طبق خاصیت قانون بقاء ماده ،دائما» از صورتی به صورت دیگر تبدیل می شود. این حالت را در موجودات زنده و در علم زیست شناسی جهش مولوکولها می گویند . این جهش و تغییرات در موجودات زنده معمولا» به سوی بهتر شدن می باشد.جانوری که از یک سلول به چند سلول جهش پیدا کرده هم مقاومتر است و هم مانا تر . این جهش بخاطر بدست آوردن شرایط زیستی بهتر توسط همه ماده ها و سلولها اتو ماتیک انجام می شود . این بهتر شدن و پیشترفت را تکامل می گویند.نمونه ساده این تکامل نوزاد قورباغه است که ابتدا بدون دست پا وبه شکل ماهی به دنیا می آید و نمی تواند در بیرون آب زندگی کند چون آب شش دارد. سپس بعد از یک هفته دست و پا در می آور و باله های آن از بیم می روند و سپس چشمهایش بزرگ شده و آب شش ها تبدیل به شش می شوند و قورباغه طی یک ماه تکامل می یابد. این اتفاق نیز طی چند میلیون سال برای انسان افتاده است . نکته جالبی که باید بدونیم این است که همانطور که آخرین گزارش دانشگاه هاروارد در مورد تکامل داده این است که کلیه موجودات در کره ابتدا یک موجود تک سلولی بودند ، لذا این موجودات به علت اینکه در میلیونها سال پیش نیمی از کره زمین را اب فرا گرفته بود در آب می زیستند . لذا در نمودار تصویری فوق شروع تکامل و جهش های ژنتیکی را از یک ماهی ترسیم کرده است .این موجودی که شبیه ماهی است تکامل یافته موجودات کوچکتری از خودش است که پس از گذشت 10 تا 20 میلیون سال کم کم تبدیل به ماهی شده اند .










از آخرین تغییر تا امروز که چیزی حدود 900 میلیون سال می گذرد.. قطعا این تغییر در همین جا تمام نمی شود و این جهش ها ادامه دارد…یعنی انسانهای یک مییلون سال دیگر با ما تفاوتهای چشمگیری دارند. برای نمونه به انگشتان کوچک پا اشاره می کنم : این انگشتان کوچک و بدون فایده روزگاری مانند شصت پا بلند و لاغر بودند. برای دویدن و برای شنا کردن و بالای بالارفتن از درخت. تنیجه این حرف از صدها مورد اسکلت پیدا شده انسانهای چند هزار سال پیش بوده است.اما چیزی حدود 2000 سال است که کم کم کوچک شده واز زمانی که پوشیدن کفش مورد استفده بشر قرار گرفت و انسان نیازی به پای برهنه دویدن و شکار کردن نداشت و از چهار پایان استفاده کرد ، این انگشت کم کم کوچک شد. به تصویر عجیب زیر نگاه کنید !! جنین موجودات زنده در ابتدا بسیار شبیه به همدیگر است ولی پس از انجام تکامل در رحم مادرشان یواش یواش تغییر می کنند . واقعا جالب است !!
داروین پس از پنج سال سفر با کشتی سلطنتی انگلستان در دور دنیا و جمع آوری صدها گونه سوسک حشره و پرندگان مختلف و اسکلت جانوران نظریه اول خود را در سن سی و پنج سالگی اعلام میکند.اصول نضریه داروین :
1 – گونه های گیاهان و جانوران ثابت نیستند، آنها در طول زمان دچار تغییر و تحول می شوند اما در عوض تمام آنها به یک جد مشترک باز می گردند.»
چند سال بعد داروین به نظریه تک سلول بودن ابتدای موجودات زنده در میلیونها سال پیش نزدیک شد .داروین متوجه شده بود با وجود آنکه برخی از حیوانات در دریا شنا می کنند یا مانند خفاش پرواز می کنند و یا در خشکی راه می روند، اما در تمام موارد شباهت های بسیار زیادی میان دست و پای آنها وجود دارد او بر این عقیده بود که گروه بزرگی از حیوانات مانند پستانداران یقینآ به یک جد مشترک باز می گردند. جسارت او به حدی رسیده بود که می گفت : «نگاه کنید؛ بال یک خفاش دقیقآ مشابه دست های یک انسان است!»
2 – گونه قوی تر در طبیعت زنده می ماند «
3 – تفاوت گونه های جانداران بیشتر از آنکه به نوع آب و هوا و شرایط محیطی قسمت های مختلف جغرافیایی باشد، به موانعی مانند دریا، صحرا، سلسله کوه های بلند و … مربوط می شود که مانع از عبور جانداران از آنها می شود ..
اصل انواع» : طبق گفته داروین میگوید : موجودات زنده از اشکال ساده نظیر باکتری، به اشکال پیچیدهتر نظیر انسان تکامل یافتهاند. این تحول و تکامل زاییدۀ تصادف یا جهش مادی و ژنی بوده است؛ نخستین مولکول نیز در اثر تصادم اتمها در یک ملغمۀ ابتدایی بهوجود آمده است. نتیجۀ این امر بوجود آمدن موجودات زنده بوده است.
در ادامه داروین به دلایل علمی زیراعلام کرد که تکامل وجود دارد :
1- فسیل ها تکامل را اثبات می کنند ( که امروز از نظر زیست شناسی اثبات شده)
2- هومولوژی نیز تکامل موجودات زنده را اثبات می کند (هومولوژی شاخه ای از زیست شناسی است که معتقد است ارگانیزمهای زندهای که از ساختاری همسان برخوردارند، از یک اصل واحد ناشی شدهاند و به این ترتیب این نظریه، تکامل را اثبات میکند )
3- زائده ها تکامل را اثبات می کنند،زائده ها قسمتهایی است در بدن موجودات و اندام آنها که امروز به دردشان نمی خورد و صرفا»جز دردسر در بعضی اوقات مانند اپاندیسیت هیچ فایده ای برای انسان ندارند .تکاملگرایان بر این نظر پافشاری میکنند که بدن جانداران دارای اندامهایی است که امروز دیگر کاربردی ندارند. اندامهایی مثل آپاندیس و لایههای نیمهکروی در چشم زائده نامید شده اند. طبق این نظریه، این اندامها در دورههای اولیۀ هستی کاربردی داشتهاند، اما بهتدریج که انسان خود را با محیط سازگار ساخت، کاربرد خود را از دست دادند. بهعقیدۀ این دسته از دانشمندان، آنها اکنون شاهدی هستند بر آنچه قبلاً بودیم.
4- حیات از شکل ساده به اشکال پیچیده حرکت میکند. مانند انفجار یک ستاره که از پراکندگی آن ستارگان دیگر تشکیل میشوند. کره زمین نیز از یک انفجار الکترونی تشکیل شده و کره ما نیز روزگاری جزوی از کره زمین بوده است به این می گویند : شکل ساده حیات!
تفاوت جمجمه در انسان امروزی و انسان اولیه :

از ظهور انسان نما ها بیش از دومیلیون سال میگذرد. گونه های مختلفی از انسان که فسیلهای آنها هم در موزه موجود است و من خودم در یک فیلم مستند چند شب قبل دیدم وجود داشته است . از جمله : انسان جاوه یا پیتکانتروپ ، انسان پکن یا سینانتروپ (که این دو را گاهی هموارکتوس یعنی انسان قائم هم میگویند) ، انسان نئاندرتال و انسان هموساپینس که همان انسان جدید است . از دیدگاه دیرین شناسی ، قبل از 100،000 سال و تا حدود 30،000 سال پیش گونه ای از انسان میزیست که دارای اختصاصات اندام شناسی ، ژنتیکی و انسان شناختی متفاوت با انسان امروزی Homo sapien sapiens بوده است.
فسیل Homo sapiens neanderthalensis یا همان انسان نئاندرتال برای اولین بار در سال 1848 در غاری از ناحیه جبل الطارق مراکش و سپس در سال 1856در غاری در دره Neander در شهردوسلدورف آلمان کشف گردید.
از سال 1858 تاکنون بقایای 350 انسان نئاندرتال (مرد ، زن و کودک) در83 نقطه مختلف از جمله در غارهای کشورهای بلژیک ، فرانسه ، ایتالیا ، اسپانیا ، کروواسی ، عراق ، فلسطین ، ازبکستان و شبه جزیره کریمه (اوکراین) کشف گردیده است. ایران نیز بر اساس یافته های دیرین شناسی در مناطق مختلف مانند بلوچستان (آثاری باقدمت 80 تا 100هزار سال پیش) و غارهای کمربند و تویو در نزدیکی شهر بهشهر (چهار اسکلت با قدمت70هزار سال پیش) محل زیست انسانهای نئاندرتال بوده است.
حتی در تحقیقاتی به این نتیجه رسیده اند که بعضی انسانهای اولیه دم داشته اند . چند سال قبل یک برنانه بسیار جالب از یکی از کانالهای آلمان به اسم vox دیدم که دختری به دنیا آمده بود که سمت داست بدنش درست مثل میمون پر از مو بود و دم هم داشت . تا انسان به چشم نبیند باورش سخت است . البته با عمل جراحی پزشکان در تلاش برای درمان او بودند . و چقدر جالب هم این مشکلات بیمار را برطرف کرده بودند . زمانی که این برنامه پخش میشد فقط یک قسمت از پیشانی کودک مو داشت . بقیه رو درست کرده بودند. چقدر علم پیشرفت کرده . با این همه پیشرفت علم و دانش دیگه جایی برای عقاید خرافی نیست . البته به نظر من .
پراکنده گویی های من
١- دو روز نبودم . رفته بودم برای ثبت نام در کنسرواتوار . وقتی ثبت نام کردن انگاری که دنیا رو زده بودن به نام من . کلی هیجان داشتم . از شدت هیجان به سه تا از دوستام زنگ زدم و کیمیا هم که مثل همیشه پیش دستی کرد و خودش زنگ زد و کلی از هیجانم رو خالی کردم . بعضی از تصمیمها زندگی آدم رو دگرگون میکنه . عجب جایی بود کنسرواتوار . چه حس خوبی داشتم . حس استقلال و آزادی . حس آدمی که به یه موفقیت بزرگ رسیده . موسیقی من رو خیلی هیجان زده میکنه . وقتی خواستم برم تهران سنتورم رو با سلام و صلوات بردم گذاشتم پیش مامانم . خب نمیشد که تنها بمونه . چون باید کولر رو خاموش میکردم . تو دمای ۵٠ درجه اهواز سازم داغون میشد . کلی دلم براش تنگ شد . سازم رو میگم . نخندین بهم خب راست میگم . دوری از سازم سخته .
یه چیز دیگه که خیلی بهم انرژی و روحیه میده اینه که یکی از در واقع همکاران حدود دوماه اهواز نیست و به همین دلیل کلاسهاش رو به من سپرده و وقتی برگشت قراره یه دونوازی سنتور با هم داشته باشیم . دست به مضرابش خیلی خوبه و با احساس مینوازه . از فکر این دونوازی خیلی به هیجان میام . فکر میکنم همنوازی خوبی بشه چون شبیه به هم ساز میزنیم . دارم ثانیه شماری میکنم که زودتر این مدت کوتاه بگذره و تمرینمون شروع بشه . ٢ – البته با همه خوشحالی و هیجانی که داشتم دو سه تا آدم دور از جون هموتون هیچی نفهم به شدت اعصابم رو ریختن به هم . و میگرنم چنان گرفت که دوستم که خونشون بودم خیلی ترسید و خواست من رو ببره بیمارستان . بعضی از آدمها هیچ وقت آدم نمیشن . هیچ وقت نمیتونن کسی رو دوست داشته باشن . اصلا بعضیها زندگی بهم زن هستن و نمیتونن خوبی کسی رو ببینن . چون تو زندگیشون هیچی جز کینه و نفرت و خودخواهی یاد نگرفتن . چقدر کسی باید حقیر باشه که تو سخت ترین شرایط زندگی اش هم تنها باشه . تنهای تنها . چقدر بده که یه کسی به قدری به دیگران بدی و نفرین کرده باشه که کسی از ناراحتیش ناراحت نشه . مگه آدم چند روز زندگی میکنه که دلش رو جایگاه کینه بکنه ؟
٣- چرا مردم ما فکر میکنن زندگی یعنی اینکه ازدواج کنی و بچه دار بشی ؟ اون هم تو این وضعیت نابسامان مملکت ما ؟ اصلا فقط بچه میارن و به فکر تربیتش نیستن . نتیجه میشه یه بچه های بی تربیتی که همه شاکی میشن ازشون . بچه که هستن کسی دوستشون نداره و بزرگ هم که میشن باعث آزار دیگران میشن . حالم از آدمها بی تربیت و کسانی که حرفشون رو بدون فکر میزنن به هم میخوره . از آدمهایی که متلک میگن هم بدم میاد . از آدمهایی که دل دیگران رو میشکنن هم همین طور . از آدمهای ضعیف و بی چاره ای هم که اجازه میدن کسی براشون تعیین و تکلیف کنه همین طور . از آدمهای بی منطق و خودخواه هم همین طور . از آدمهای قدر ناشناس و دهن بین و ناشکر و بی ادب هم همین طور . از آدمهایی که هر قدر هم بهشون خوبی کنی باز بد هستن و آزارت میدن و آدمهای عقده ای که از هر راهی برای خالی کردن عقده هاشون استفاده میکنن همین طور . کلا : در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد، هر اندازه اوج بگیری کوچکتر خواهی شد .
۴- شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت ، ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت .
۵- داشتم فکر میکردم که چرا نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن هاست که آسایش و خوشبختی میاره ؟ شاید چون فرقی نمیکنه وقتی نبینی و نفهمی . شاید چون اینطوری مطیع میشی و میتونن بزنن تو سرت .
۶- بچه که بودم وقتی خنگ بازی میکردم مامانم میگفت خدا یه عقلی به تو بده و یه کامیون ١٠٠ تومنی به من . (اون موقع ١٠٠ تومن ارزش داشت ) حالا خدا دو تا سنتور عارفی به من بده و یه عقلی به آدمهایی که اذیت میکنن و البته یک دل پاک و بی کینه . بعضی آدمها خیلی حقیر هستن . حتی لیاقت دلسوزی رو هم ندارن .
همیشه همه چی برعکسه !!!!!!
١- همیشه وقتی با یک نفر دعوا میکنی یاا یکی ناراحتت میکنه نمیتونی جوابش رو بدی ولی بعد از اینکه دعوا تموم شد و طرف رفت تازه یادت میاد چه حرفای کوبنده ای بود که میتونستی تحویل طرف بدی ولی نگفتی . اون وقته که فقط حرص میخوری .
٢ – دقیقا از همان جایی که شروع می کنی چیزی رایا کسی را خواستن، از همانجا دنیا شروع می کند به قایم کردنش ، دور کردنش ،دیر کردنش و یا دریغ کردنش .
٣ – همیشه موقع امتحانات بدترین سریال های تلویزیونی مزخرف ترین بازی های کامپیوتری، خیلی خیلی جذاب مشن .
۴ – هر وقت از خونه می خوای بری بیرون واسه یه قرار مهم ، جسارتا قبلش میری دستشویی ، اما همین که پاتو از خونه میزاری بیرون ، اخساس می کنی داری منفجر میشی . (البته باز هم جسارتا )
۵ – نمیدونم چرا ولی همیشه موقع رانندگی توی هر لاینی که باشی ماشینها تو لاین دیگه سریعتر حرکت میکنن،وقتی ام که لاینت رو عوض میکنی بیچاره اونایی که تو لاین خودشون داشتن سریع میرفتن ،حالا …
۶ – هر وقت می خوای خیلی خوشگل بشی پف می کنی ، سیاه می شی، یک تبخال و چند تا جوش هم می زنی و دو ساعت وقت جلوی آینه میذاری زشت می شی ولی هر وقت اصراری نداری رو قیافه ات مثل ماه می درخشی .
٧ – وقتی دلت گرفته هرچی خاطرات زندگیتو مرور می کنی چیز جالبی به ذهنت نمیرسه، ولی وقتی میری کنفرانس بدی یه هو یاد تمام خاطرات خنده دار زندگیت میفتی و میخندی .
٨ – هروقت میخوای توی جمعی که رودرواسی داری غذا بخوری و میخوای خیلی با کلاس و بی سر صدا غذا بخوری قاشق از دستت سر میخوره و میفته زمین یا مثلا دستت میخوره به لیوان و نوشابت می ریزه .
٩ – همیشه بعد ازبردن ماشینت به کارواش ، بارون میباره یا خاک میشه .
١٠ – دقیقا همون شبی که کل روزشو به یاد دوست قدیمیت بودی و میخواستی تا لحظاتی دیگه بش زنگ بزنی بهت زنگ میزنه و میگه که چقدر بی معرفتی .
١١- چیزی رو جا نذاشته باشی، فکر می کنی یه چیزی رو جا گذاشتی؛ اگه هم چیزی رو جا گذاشته باشی، به خودت اطمینان میدی که نه، این دفعه دیگه چیزی رو جا نذاشتی!!
١٢ – هروقت با یه تیپ بد یا شلخته میری بیرون آدمایی رو که واست مهم اند رو میبینی .
١٣ – در جایی که نباید بخندی ، حتما خنده ات می گیرد .
١۴ – هرگاه شما چیزی را در جای امنی قرار میدهید تا گم نشود دیگر هیچگاه نمیتوانید پیدایش کنید .
١۵ – همیشه هر وقت نصف شب کورمال کورمال راه می روید که کسی را بیدار نکنید ، حتما به جسمی برخورد می کنید و کلی صدا ایجاد میشه که همه از خواب می پرند.
با همه اینها :
لبخند بزن … فردا روز بدتریه
شیخی به زنی فاحشه ….
چند روز پیش توی وبلاگ پرش اول مطلبی خوندم و امروز که این شعر خیام رو بصورت اتفاقی توی گوگل پیدا کردم دیدم که چقدر با هم ارتباط دارند ! و یاد سلام بر خورشید نوشته محسن مخبلباف افتادم که چند سال قبل منتشر شده بود . وی در این کتاب داستان سنگسار دختر و پسری را توضیح میدهد که پس از اینکه جمعیت بزرگی آنها رو سنگسار میکنند قاضی شرع که دستور سنگسار رو داده رو به جمعیت کرده و میگوید : که «من عبای خود را بر سر می کشم» هرکس تا کنون در عمر خود زنا نکرده است در میدان بماند و بقیه از میدان خارج شوند. او همه را قسم می دهد و لعنت خدای را بر کسی می فرستد که برخلاف این دستور رفتار کند. پس از چند دقیقه که او عبای را از سر برمی دارد، جز خودش هیجکس را در میدان نمی یابد. او که احساساتی شده است، کلاه خویش را قاضی می کند و خطاب به خود می گوید:
ـ لعنت خد ا بر من که لعنت خدا را به جان خریدم و در میدان ماندم
توی فیلم سنگسار ثریا هم همینطور است . کسانی دستور سنگسار را صادر میکنند که از همه گناهکار و کثیف تر هستند و کسی که اولین سنگ را پرتاب کرد از پست ترین انسانها بود . سنگسار این هولناکترین شکنجه بشری هنوز هم در جریان است . در این شکنجه ی وحشتناک، قربانی را اگر مرد باشد تا کمر و اگر زن باشد تا سینه در گودالی دفن می کنند و پس از قرائت حکم حاکم شرع، او را سنگباران می سازند حتی نوع سنگ ها را تعیین شده است: سنگ نباید خیلی کوچک یا خیلی بزرگ باشد به نوعی که قربانی تا آنجا که ممکن است زجر بکشد !!!!!! این شکنجه بر خلاف شکنجه های دیگر نه در زندانهای دربسته بلکه در اماکن عمومی انجام می شود و برای اجرای خود افراد عادی را بصورت شکنجه گــــــــر در می آورد !!!!!!!! چرا اینطوری شده که به قول یکی از دوستان حاجی هم بود حاجی های قدیم ؟ هر کس سعی داره ما رو به راه راست هدایت کنه خودش این راه رو سالها قبل گم کرده . دیگه به سختی میشه فهمید که چه کسی واقعا معتقده و چه کسی تظاهر میکنه . دیگه مردم تو اعتقاداتشون هم تظاهر میکنن . کسی رو سراغ دارین که بیگناه باشه ؟ خب بهتر نیست که آدها به جای موعضه های بیخود خودشون رو اصلاح کنن ؟خیام میگه :
ناکرده گنه در این جهان کیست بگو / آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی / پس فرق میان من و تو چیست بگو
اصرار
خسته
شکسته و
دلبسته
من هستم
من هستم
من هستم
***
از این فریاد
تا آن فریاد
سکوتی نشسته است.
لب بسته
در دره های سکوت
سرگردانم.
من میدانم
من میدانم
من میدانم
***
جنبش شاخه ئی از جنگلی خبر می دهد
و رقص لرزان شمعی ناتوان
از سنگینی پا بر جای هزاران جار خاموش.
در خاموشی نشسته ام
خسته ام
درهم شکسته ام
من دلبسته ام.
احمد شاملو
کودکان کار
گوش کن! صدا، صدای بازیهای کودکانه نیست. گوش کن! در خطوط خیابانها، روی پلهای عابر پیاده، پارکها، زیر سایه درخت ، توی ماشین و…
یه آدامس بخر، خودت نمیخوای برای بچت بخر.
خانوم یه گل بخر بده مامانت تورو خدا یکی بخر، خانوم تور خدا…یه گل بخر برا دوست پسرت …
خانوم فال دارم، تورو خدا یکی بخر، خانوم دعا میکنم بچت به حق علی سلامت باشه …
خانوم بذار کفشهات روواکس بزنم . به خدا برق میندازم برات
اینها جملاتی ست که روزانه ممکن است بشنویم وخیلی راحت از کنار این کودکانی که این جملات را میگویند رد شویم . غافل از اینکه چه پدیده وحشتناکی است این کودکان خیابانی یا همان کودکان کار .
ویکی پدیا نوشته : (( کودکان کار به کودکان کارگری گفته میشود که به صورت مداوم و پایدار به خدمت گرفته میشوند . کار کودک نزد بسیاری از کشورها و سازمانهای بینالمللی فعالیتی استثماری تلقی میشود . کار کودکان بسیار معمول است و میتواند شامل کار در کارخانه، معدن ، روسپیگری ، کشاورزی ، کمک در کسب و کار والدین ، داشتن کسب و کار شخصی (مانند فروش غذا) یا کارهای نامتعارف باشد . ناپذیرفتنیترین شکلهای کار کودکان استفاده نظام از کودکان و تنفروشی کودکان است. موارد کمتر جنجالی و معمولا قانونی (با بعضی محدودیتها) شامل کار کشاورزی در ایام تعطیلی مدرسه (کار فصلی) ، کسب و کار خارج از ساعات مدرسه و همچنین بازیگری یا آوازخوانی کودکان میباشد . کار کودک در درجات مختلف در طول تاریخ وجود داشت اما با آغاز سوادآموزی همگانی و تغییراتی که در شرایط کار طی صنعتی شدن به وجود آمد و ظهور مفاهیم حقوق کارگر و حقوق کودکان مورد نقد و بحث عمومی قرار گرفت . کار کودکان همچنان در جاهایی که سن ترک مدرسه پایین است شیوع دارد . )) بیش از نیم قرن از تصویب اعلامیه حقوق کودکان می گذرد ولی براساس آخرین آمار سازمان جهانی کار(ILO) ، سالانه 250 میلیون کودک ۵ تا ۱۴ ساله در جهان محروم از اقتضائات دوران کودکی، مشغول به کار می شوند که به آنها «کودکان کار» می گویند. که یک سوم آنان به خود فروشی و تجارت مواد مخدر و ۱۰۶ میلیون نفر دیگر به کارهای قابل تحمل و تقریبا سبک اشتغال دارند . گزارش منتشر شده از سوی مرکز آمار ایران نشان می دهد، بیش از 2 میلیون و 500 هزار کودک کار در کشور وجود دارد که در معرض جدی کودک آزاری جسمی، جنسی و اعتیادقرار دارند . ولی آمار دقیقی از این کودکان در ایران در دست نیست .
به تصور من اگر از این کودکان حمایتهای همه جانبه از طرف ارگانهای دولتی صورت نگیرد در آیندهای نه چندان دور بسیاری از آنان در صف مجرمان جامعه قرار میگیرند و قطعا بهتر است هزینه ای که در آینده برای مقابله با جرم در نظر گرفته میشود امروز برای با سواد شدن و دیگر حمایتهای اجتماعی این کودکان صرف شود.
فقر و بی عدالتی و نبود فضای آموزشی و زندگی مناسب و تورم موجب میشود که این بچه ها در خیابانها باقی بمانند و با اشتغالی کاذب نظیر فروش گل، فال، آدامس و روزنامه و … کسب درآمد کنند. هر سال برای روز جهانی کودک در ایران جشن گرفته میشود و صدا و سیما برنامه های مختلفی در مورد کودکان میدهد ولی هرگز حرفی از این بچه ها که به اجبار به کار گماشته میشوند به میان نمی آید . کسی نمیگوید که چرا این پدیده وحشتناک بوجود آمده و راه مقابله با آن چیست . مگر این کودکان خیابانی و کار جزء بچه های این مملکت نیستند ؟ مشکل کودکان کار که ناشی از پدیده فقر است را نمیتوان با بزرگداشت «یک روز جهانی» از بین برد! بلکه باید ریشههای اقتصادی و اجتماعی آن را پیدا کرد و از بین برد .
در اعلامیه جهانی حقوق کودک ، کار کودکان زیر ۱۵سال و نیز بهرهکشی از کودکان به هر نحو، چه در مناسبات اقتصادی و چه درمنازعات سیاسی منع شده است. همچنین کودک باید در برابر کاری که رشد و سلامت او را تهدید میکند، حمایت شود . و ایران هم به این اعلامیه پایبند است . شاید بزرگترین ترس بچه های کار هراس از مرگی فجیع و دردناک باشد . یک مرگ نامعلوم، مرگی در روزمره ترین حالت زندگی !! اصلا زندگی این بچه ها مرگ است . مرگ کودکی و مرگ لحظه ها و مرگ آینده شان است شاید هم مرگ به معنای پایان زندگی ، مرگی که درست چند لحظه پس از فروش آدامس یا فال به ما رخ می دهد .کسی چه میداند این کودکی که امروز جلوی چشمان من در اثر تصادف با یک ماشین برای همیشه چشمانش را بست آخرین آدامس زندگی اش را به کدام مان فروخته بود ؟ و چرا در این سن کم (حدود 7 یا 8 سال) گرفتار این سرنوشت شوم شده ؟ یاد فیلم زاغه نشین میلیونر افتادم و فکر کردم در اطراف ما چقدر بچه هایی هستند مشابه این فیلم . بچه هایی که گاه گرفتار باندهایی میشوند و گاها عمدا سلامتی آنها را فدای منافع خود میکنند . مثلا چشمانشان را از آنها میگیرند . چه کسی مسئول مرگ این دختر بچه بی گناه آدامس فروش است ؟؟؟؟؟؟؟ چه کسی مسئول کودکی از دست رفته این بچه هاست ؟ چه کسی مسئول از دست رفتن روح لطیف آنهاست ؟
خودم انتخاب میکنم …
نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خوانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد .
دکتر علی شریعتی
من یا دیگری ؟
تو می خوای من اونی باشم که واقعاً تو می خوای من باشم؟ اگه اونی باشم که تو می خوای، پس دیگه من، من نیست، یعنی منِ «خودم» نیستم .
(هامون – داریوش مهرجویی)
اینکه خودِ خودت باشی، غالبا خیلی سخته و هزینه داره، اونم هزینه های منفی .نمیدونم شاید هم ظاهرا منفی و در واقع مثبت باشه . اصلا میدونین چیه نمیدونم چرا یاد گرفتیم که خودمون نباشیم . یاد گرفتیم که آدمهای چاپلوس رو بیشتر دوست داشته باشیم . روزگاری شده که هر چی بیشتر خودت نباشی و هر چه بیشتر چاپلوسی کنی و هر چه بیشتر درون وبرونت یکی نباشه موفق تر میشی . (البته تا موفقیت رو چی بدونیم ) غالبا این آدمی که لبخند میزنه و احساس درونی و واقعیش از ما پنهانه، برامون مطلوب تر از اون چهره بدون ماسک و احساس واقعیش هست. وقتی خودت باشی و دروغ نگی و محبتهای الکی به دیگران نکنی ممکنه خیلیها رو از دست بدی . چون مطابق میلشون نبودی . چون حرفی زدی که مخالف اونها بوده . چون تو حق حرف زدن نداری . اصلا خودمون میخوایم که مردم خودشون نباشند . فقط حرفی بزنن که ما دوست داریم . فقط لباسی بپوشن که ما دوست داریم خلاصه اونی باشن که ما میخوایم . مهم نیست که واقعا چی هستن . مهم اونه که ما چی میخوایم .
بعد اینجاست که مشکل مورد نظر پیش میاد. یکی که این وسط بخواد خودش باشه و از احساس درونیش بگه و افکارش رو بیان کنه و اونطوری که دوست داره زندگی کنه و کلا اون چیزی رو که واقعا هست بیان کنه مورد بی مهری عموم قرار میگیره و بعضا ترد هم میشه !! به گونه ای رفتار میکنیم که آدمها رو مجبور به سانسور حرفهای واقعی شون می کنیم . مجبور به سانسور خودشون میکنیم . در واقع آدمها شروع به پنهان کاری میکنن تا چهره ای رو که مطلوب ماست نشون بدن و نه اونی رو که حقیقیه .
چه خوبه که آدمها رو بخاطر خودشون دوست داشته باشیم . چه خوبه که هر کس خود خودش باشه . داشتم فکر میکردم که اگر همه خودشون بودن و میدونستیم که کسی که داره به ما لبخند میزنه واقعا این حس رو داره و پشتش چیز دیگه ای نیست و یا کسی که داره با ما حرف میزنه حقیقت رو میگه و همیشه دنبال راست و دروغ حرفهای آدمها نبودیم و آدمها یاد میگرفتن که یک رو داشته باشن و محبتها و لبخندهای دروغین نبود و عشقها حقیقی بود و این همه بدجنسی و دورویی و دروغ رو بشر کنار میذاشت دنیا چطوری میشد ؟؟؟ اصلا ماسک به چهره داشتن شده یک عادت . واقعا هم چه خوب میشد خودمون بودیم . گاهی اوقات برای خودمون هم خودمون رو نشون نمیدیم .
پ . ن 1: من نمیفهمم چرا آدمها این کار رو میکنن ؟ خب چرا نمیرن بگردن اونی رو که دوست دارن پیدا کنن ؟ چرا یکی رو مجبور کنیم اونی باشه که ما میخوایم ؟ از این آدمهای اینطوری خوشم نمیاد اصلا .
پ .ن 2: همیشه و همیشه خودت باش . اگر یه نفر آدم رو بخاطر اون چیزی که واقعا هست دوست داشته باشه بهتر از اینه که یک جماعتی دور آدم باشن فقط بخاطر منافعشون . چقدر با خودمان صادق هستیم ؟ چقدر خودمان هستیم ؟
دیروز ، امروز یا فردا ؟؟؟!!!
کاش …..
به زمانی برگردم که …..
شکستن مدادم تنها غم زندگیم بود .
پ.ن: یعنی دوران شیرین کودکی . دورانی که آدم هیچ غمی نداره . اساسا بیخیال و آزاده . ولی آیا بازگشتی وجود داره ؟ گاهی به شدت دلم میخواد برگردم . به گذشته های دور و نزدیک . ولی خب نمیشه . یه جایی خوندم :
فقط یک روز را دریاب!
امروز را!
خیلی خوشم اومد از این جمله . یه چیزی تو مایه اشعار زیبا و حکیمانه خیام بود . فکر کنم این هم بد نباشه . فکر گذشته و لحظه های از دست رفته آدم رو دیوونه میکنه . حتی گاهی جلوی جلو رفتن رو هم میگیره . یه تصمیم مهم گرفتم . اگه بشه کلا همه چیز شاید تغییر کنه . من هم که عاشق تغییرم . هر وقت قطعی شد میگم . نه ولش کن همین الان میگم . میخوام برم کنسرواتوار تهران . از وقتی این تصمیم رو گرفتم خیلی خوشحالم . کلی سرحال اومدم . انگار دنیا رو بهم دادن . هفته دوم تیر باید برم برای ثبت نام . دیگه نمیخوام غصه روزها و لحظه های از دست رفته و حماقتهای گذشته ام رو بخورم . میخوام تغییر کنم . زندگی ام رو تغییر بدم . و حتما هم این کار رو میکنم . تحصیل تو کنسرواتوار از آرزوهام بوده . (یعنی تحصیل در رشته موسیقی ) این تصمیم رو به تشویق شوهر عمم گرفتم . همیشه من رو راهنمایی و تشویق میکنه . و این تشویقها چقدر دلگرم کننده هستن . خلاصه دارم برای هفته دوم تیر ثانیه ها رو هم می شمارم .





